نخستين در ايستگاه « هديه » متوقف شود ، تا همگى ملازمان همراه ايشان به حركت درآيند .
« هديه » مكانى است كه در آن جا ايستگاهى - با سنگ سخت كبود - به شكل قلعهاى كوچك ساخته شده است و در اطراف آن براى كارگران آنجا پناهگاههايى ساختهاند تا در صورت نياز - در ميان اين كوهها - از خود دفاع نمايند . در كنار اين ايستگاه ساختمان بزرگى ساخته شده است كه در آن حوضهايى ( / منبعهايى ) از جنس آهن تعبيه شده تا قطارها آب مورد نياز خويش را از آن جا بردارند . اين آب ذخيره ، به وسيلهء موتورهاى نفت سوز به داخل اين منبعها فرستاد مىشود اين گونه منبعها معمولًا در ايستگاههاى مهم وجود دارد . در پشت اين ساختمان ، كلبههايى وجود داشت كه برخى از آنان به وسيلهء سنگ و برخى ديگر با چوبهاى نى برپا گرديده بود كه كارگران ايستگاه و برخى از سربازان محافظ راه آهن در آن زندگى مىكردند .
در دو سوى راه آهن ، دو كوه شرقى و غربى وجود دارد كه دو قلعه بر بلنداى آن بنا گرديده است و سربازان كشيك دولتى ، براى پاسدارى و حمايت از راه آهن بدان بالا مىروند و در طول روز در آن جا پاسدارى مىكنند .
افراد ياد شده شب هنگام به خانههاى خويش در اطراف ساختمان مذكور پناه مىبردند . اين گروه به طرز زيبا و بهداشتى براى خود نان مىپختند كه اين نانها بيشتر شبيه به نانهاى گردى بود كه در ميان سربازان مصرى مرسوم بود .
آن شب همگى در واگنهاى قطار به سر برديم و مورد عنايت خديو قرار گرفتيم .
آفتاب روز 8 ژانويه هنوز پرتو افشانى نكرده بود كه همگى مهياى برگزارى اين عيد سعيد گرديدند . زيرا اين عيد در مصر ، عيد حقيقى به شمار مىآيد . با اين حال حضرت خديو دستور داد كه در اين دهكده تكليفى بر مردم و رعيت تحميل نگردد . بنابراين همگى تصميم گرفتيم كه اينجانب به نمايندگى از همه همراهان نامهاى به عنوان عرض ادب و اخلاص و تبريك به محضرش بنويسم ؛ متن آن نامه چنين بود :
« اى ولى نعمت و پادشاه امت ما !
استدعا داريم كه آقا و بزرگ ما در اين روز سعيد كه در مصر در ميان مصريان
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: انصارى
ص٣٦٣