تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
لحظاتى را هم به ياد وطن عزيز خود بگذرانيم و اين نمىتوانست با وضعيت و روحيهء ما منافاتى داشته باشد زيرا بنا بر : « حب الوطن من الايمان » ، دوست داشتن وطن نيز از ايمان به شمار مىآيد ، به ويژه آن كه در ركاب پادشاه محبوب و خيرانديش وطن هم مىباشيم . آرى ! وطن خويش را در اين سرزمين به ياد آورديم سرزمينى كه بىآب و علف است و خورشيد اشعه سوزان خود را بر آن تابانيده و صورت رهروان را كبود و سياه كرده است . آرى وطن را ياد كرديم و زيبايىها و گردش‌گاه‌هاى خوش منظر آن را به نظر آورديم . ما در سرزمينى گام برمىداشتيم كه زمين آن پوشيده از گل و لاى و نهال‌هاى آن سنگ و ميوه‌هاى آن قلوه سنگ و گُل‌هاى آن پستىها و ناهموارىها و خانه‌هاى آن بيابان و ساكنين آن فقر و نسيم آن بادى سوزاننده بود . آرى ! به ياد مصر افتاديم و به ياد رود پر آب نيل آن و گردشگاه‌هاى كنار آن ، در حالى كه در اين سرزمين خشك حتى قطره‌هاى آب در ميان نبود تا عرق‌هاى تن خويش را با آن بزداييم و شدت گرما و عرق فراوان بر پوست بدن ما آن چنان تأثير گذارده بود كه پوست بدن ما همچون مومى چسبنده گرديده بود و پناهگاهى نيز وجود نداشت تا از گرماى ماه ژانويه بدان جا پناه ببريم و جايى نبود كه گرما آن جا را همچنان كوره‌اى گداخته نكرده باشد . آرى در اين لحظات و حالات خشن ، به ياد مردمان مصر و اخلاق زيبا و نيكوى آنان و عواطف و سجاياى اخلاقى كريمه آنان افتاديم كه هيچگاه اعراب بدان پايه از اخلاق و عاطفه آنان نمىرسند ! ! در اين دشت همچنان گام برمىداشتيم تا اين كه به تنگه‌اى رسيديم كه پس از ورود بدان ، با پستىها و بلندىها فراوانى روبرو شديم ، به طورى كه راه‌هاى مار پيچ يكى به ديگرى منتهى مىشد و زمينى ناهموار و چين و چروك‌دار داشت كه كالسكه‌ها نيز در آن جا با سختى فراوانى موجه شده بودند . اين راه به گردنه‌اى سخت و سنگى منتهى مىگرديد كه زمين آن پوشيده از پستىها و بلندىهاى فراوانى بود ، به طورى كه هر عابرى آن راه را با سختى و مشقت طى مىنمود . به همين مناسبت ، خديو نيز در اين مكان براى كمك به كاروان همراهان خويش ، توقف نموده بود و با توجه و عنايت و همت ويژهء ايشان ، كليهء افراد كاروان به بهترين