تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
حتى وردن ركيات العوير و قد * كاد المُلاء من الكتان تشتعل
كوه « عوير » يكى از لابتين مدينه به شمار مىآمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ميان آن دو را حرم قرار داده و در اين باره فرموده‌اند : « حرام ما بين لابتيها » و نيز در صحاح آمده است « إنّهما حرّتان تكتنفانها » يعنى دو سنگلاخى است كه آن را در برگرفته است كه البته در اينجا اشاره به مدينه منوره مىباشد . ظاهراً انعكاس نور خورشيد بر قلهء اين كوه ، از زمانى كهن يعنى پيش از اسلام و بعد از آن در ميان عرب شناخته شده بوده است ، به طورى كه در اشعار خود از آن ياد كرده‌اند و آتش افروخته شدهء روى آن را نار حجاز ( / آتش حجاز ) ناميده‌اند و در حديث شريفى نيز ذكرى از آن به ميان آمده است . هنگام ظهر به « رأس الحرّة » رسيديم ، در اين نقطه قله‌اى بلند و سياه رنگ وجود داشت كه بر سر تا سر دشتى باريك مسلط بود زمين اين دشت پوشيده از سنگ‌هاى محكم به رنگ سرخ و زرد بود در شمال اين مكان آبراه سيل واقع شده است . كه در مسير آن درختان « گز » و بوته‌هاى گل « ادريسى » فراوان ديده مىشود ، از اين بوته‌ها به عنوان خوراكى براى شتران ، استفاده مىگردد . همچنين بوته‌هاى « بعثران » فراوانى در اين دشت وجود دارد كه عطر خوشبوى آن سراسر اين مكان را در برگرفته است . در اين دشت باريك همچنان گام برمىداشتيم ، ليكن از شدت گرما همگى در سختى قرار گرفته بوديم تا اين كه سرانجام به دشتى وسيع به نام « وادى الدهيث » وارد شديم ؛ اين منطقه بىآب بود و درختان « غضا » كه نوعى درخت گز به شمار مىآيد ، در آن جا كمتر به چشم مىخورد . پس از آن از دشتى به نام بوبلى ( / ابى بلى ) بالا رفتيم كه اين دشت ، پوشيده از ريگ و سنگ بود و گل و لاى فراوانى در آن جا يافت مىشد ، سنگ‌هاى اين دشت هر كدام به اندازه يك هندوانه بود و درختان اقاقيا به وفور به چشم مىخورد . از اين نقطه راه مرتفع مىگرديد و كم كم ارتفاع آن بيشتر مىشد . كوه‌هاى قرمز متمايل به رنگ سياه ، از اين نقطه نزديكى به نظر مىرسد ، به طورى كه اين كوه‌ها به شكل هرم ديده مىشد و ما را به ياد مصر انداخت و باعث شد در حالى كه قلب‌هاى ما در اين سرزمين مقدس به سوى خدا و رسول او متوجه بود ،