مىكردند . در اين زمان « سائبه » « 1 » ، « بحيرة » « 2 » و « حامى » « 3 » نزد عرب به وجود آمدند و از آن پس عربها اين چهارپايان را به بتهاى خويش تقديم مىداشتند و اين رسم همچنان در ميان آنان معمول بود تا اين كه اسلام ظهور كرد و تمامى آن سنتها را تحريم نمود .
برخى از اين سنتها تا كنون ميان بعضى از خدمتگزاران ضريحها در دهكدههاى مصر باقى مانده است . بدين صورت كه آنان گوسالهاى كوچك را در ميان باغهاى دهكده خود رها مىسازند و اعلان مىنمايند كه اين گوساله متعلق به صاحب اين قبر مىباشد .
بنابراين گوساله ياد شده با آزادى كامل در اين باغ و مزرعه ديگرى بدون هيچ گونه محدوديتى مىچريد و صاحبان آن مزارع و باغها جرأت اهانت و يا طرد او را نداشتند زيرا از صاحب قبر ياد شده كه گوساله در حمايت او است بيم داشتند . گوساله آزاد بود تا اين كه سرانجام در زمان تولد آن ، خدمه گوسالهء چاق و فربه شده را مىگرفتند و پس از ذبح آن ، از گوشت آن استفاده مىنمودند .
اما قربانىهاى خونى به سه قسمت تقسيم مىگرديد : قربانى كه آتش زده مىشد ، قربانى كه كفاره گناهان بود و قربانى كه به پاس سلامتى اهدا مىشد .
اما نوع اول را آتش زده و به استثناى پوست آن كه سهم كاهن مىگرديد چيزى از آن باقى نمىماند .
و قربانى نوع دوم مقدارى از آن را به آتش مىكشيدند و باقى مانده آن را كاهنان مىخوردند . اما سومى اختيارى بود و گوشت آن براى همه حلال بود .
هامش
( 1 ) . سائبه : ماده شترى بود كه هر گاه ده بار بچهء ماده به دست آورد و در اين فاصله بچهء نر نزايد ، او را تركمىكردند و هيچ كس حق سوار شدن بر او را نداشت و از پشم آن نيز حق استفاده نداشتند و شير او را نيز نمىنوشيدند مگر آن كه براى مهمان باشد و او را به حال خويش وامى گذاشتند و سپس براى بت خويش قربانى مىكردند .
( 2 ) . بحيرة ، همان بچهء مادهء سائبه بود كه او را به همراه مادرش پس از آن كه گوشهايش را پاره مىكردند ، رها مىساختند .
( 3 ) . حامى همان چهار پاى نرى است كه ده بار پشت سر هم داراى فرزند ماده شده است و بدون آن كه در اين بين صاحب نرى شود . پس ، از سوار شدن بر او خوددارى مىكردند و تنها او را ميان شتران رها مىساختند . عرب نيز « وصيله » را در اينجا بدان ارتباط داده و آن گوسفند مادهاى است كه ده پشت شكم ، پشت سر هم ده گوسفند ماده به دنيا آورد ، بدون آن كه گوسفند بزى در فاصلهء اين ده فرزند باشد .