سوى مناطق مورد دلخواه خود بر حسب ارتفاع زمينها يا كاهشِ آب آن به جريان مىانداختند . اين سدّ همانى است كه به « سد العرم » معروف مىباشد و نخستين بار ، از سوى « يثعمر » پادشاه « سبأ » ، در قرن ششم پيش از ميلاد بنا گرديد ، - نام اين پادشاه را اخيراً بر روى كوه بَلق در برابر سد ياد شده بر روى سنگ يافتهاند - پس از او ، جانشينان وى مواردى را بر آن اضافه نمودند بطورى كه اين سدّ و آبِ آن آنچنان مفيد گرديد كه تمامى صحراى آن منطقه را حاصلخيز كرده و محصول فراوانى را در سرزمين يمنِ شرقى به عمل آورد . اين سدّ صحراى خشك را به كشتزارها و مزارع فراوانى تبديل نمود ، تا آنجا كه سرزمين سمت راست آن را به « بهشت راست » و سرزمين چپاش را به « بهشت چپ » ، تعبير مىكردند .
اين سدّ « 1 » همچنان پابرجا بود ، تا اينكه قسمتى از آن ويران گرديده و آب انبار شده در پشت آن آنچنان زيانى را به آن منطقه وارد ساخت كه در نتيجه آن حكومت سبأ از ميان برداشته شد و مردمان آن دچار پراكندگى گرديدند و در اين ميان بخشى از آنان كه « خزاعه » بودند به سوى مكه و بخش ديگرى از آنان يعنى « اوس » و « خزرج » ، به يثرب ( مدينه ) و قسمتى بنام « أَزْد » ، به عمان و يمامه و « مزيقيا » كه « غسانيان » از آنان به شمار مىآمدند به شام و « لخميان » كه منذريها از آنان به شمار مىآمدند ، به عراق كوچ كردند .
و بدين صورت ، سلسلهء « سبأ نخستين » ، به پايان رسيد كه در مَثَل مىگويند : جمعيت سبأ پراكنده و متفرق گرديد .
هامش
( 1 ) . پس از شكسته شدن اين سد ، پادشاهان « حمير » از نو آن را بنا كردند و همواره نسبت به تعمير و ساختمان آن همّت به خرج مىدادند . اخيراً نوشتههايى حك شده برروى برخى از قسمتهاى سنگى آن بوسيله « غلاذر » خوانده شده كه نشان از تعمير و مرمتى است كه از سوى « ابرهه اشرم » بر آن صورت پذيرفته و اين سنگ نبشته ، چگونگى ورودِ اهل يمن به سرزمين حبشهاىها را شرح داده ، همچنانكه يادآور گرديده است كه « سد مأرب » پس از شكسته شدن از سوى « ابرهه » مجدداً تعمير و مرمّت گرديده است . ( در اين باره به كتاب العرب قبل الاسلام نوشتهء جرجى زيدان مراجعه شود ) اين سدّ ، مجدداً پيش از اسلام شكسته شد ، كه ديگر مورد توجه قرار نگرفت و هم اكنون آثارى از آن - به ويژه قسمت غربى آن - بجاى مانده است .