نخست « باب امّ هانى » « 1 » و « باب العجله » « 2 » ( كه بدان باب التكيه نيز گويند ) و سپس « باب الرحمه » ( يا مجاهديه ) ، « باب اجياد » يا ( السنبله ) ، « باب الصفا » ، « باب بنى مخزوم » و سپس « باب بازان » « 3 » قرار دارد .
همچنين در امتداد آن از سوى شرق چهار در قرار گرفته است : كه عبارتند از :
« باب بنى هاشم » ( يا « باب على » ) ، « باب العباس » « 4 » ( يا باب الجنائر ) ، « باب النبى » « 5 » و سپس « باب السلام » « 6 » قرار دارد كه غالباً حاجيان به هنگام طواف تحيّت از اين در وارد حرم مىگردند . مجموع درهاى حرم بيست و دو عدد مىباشد كه برخى از آنها داراى يك ورودى و برخى ديگر دو يا سه و يا پنج ورودى بوده كه مجموع ورودى هاى مسجدالحرام بدين ترتيب به نود و سه مىرسيد .
در فضاى « باب ابراهيم » همواره هزاران نفر از حاجيان فقير و تنگدست دكارنه و هندىها و مغربى ها و تعداد زيادى از كار افتادگان « 7 » كه قادر به حركت نبودند در اين مكان
هامش
( 1 ) . نام همسر « هبيرة بن عمرو مخزومى » بود و شايد نامبرده در اين مكان خانهاى داشته است كه به داخلحرم افزوده شده است .
( 2 ) . همچنين بدان باب « بنى تميم » نيز مىگفتهاند .
( 3 ) . به علت نزديكى آن به سقّاخانه بازان است و بدان « باب البغله » نيز گويند .
( 4 ) . زيرا اين در مقابل خانهء عباس قرار داشت و چون معمولا جنازهها را از اين در به سوى قبرستان مُعلىمىبردند . بدان باب الجنائز نيز گويند .
( 5 ) . زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله همواره به علت نزديكى آن به خانهء حضرت خديجه - عليهاالسلام - از اين در به مسجدالحرام وارد مىشدهاند .
( 6 ) . در جاهليت به آن « باب بنى عبد شمس » مىگفتهاند و هم اكنون معروف به « باب بنى شيبه » است و نيز بهعلت آنكه معمولا مردم به هنگام طواف و تحيت از اين در به مسجدالحرام وارد مىگردند و بدان « باب السلام » نيز گويند .
( 7 ) . اغلب از كارافتادگان از ميان غلامان اهل مكه بودند و به هنگاميكه به سن كهولت و پيرى مىرسيدند و يادچار بيمارى مىگرديدند كه قادر به حركت نباشند آقا و مالك آنها اين افراد را از خانه خويش رانده و ناگزير به بيت اللَّه الحرام پناهنده مىگرديدند . اين افراد با كمكى كه از سوى افراد نيكوكار به آنها مىگرديد امرار معاش مىكردند و زندگى خود را سپرى مىكردند و در صورتى كه روح از كالبد وى خارج مىشد خداوند آنان را راحت مىكرد و در صورتى كه سلامتى خود را مجدداً باز مىيافتند اربابانشان آنها را به خدمت فرا مىخواندند . بنابراين بر حكومت حجاز است كه فكرى براى اين گونه افراد از كار افتاده و عليل نموده و آنان را پناهگاهى دهند به همين مناسبت در اينجا مىگوييم : مردمان مكه اين گونه برخورد را با الاغها و اسبان خويش نيز انجام مىدهند ، به طوريكه هر گاه چهار پايان دچار كهولت و يا بيمارى گردند و نتوانند بهره رسانند ، آنها را در خيابانهاى مكه رها نموده و رفتگران از آنها استفاده مىكنند در اين حال صاحبان اوّليهء آنها حق ندارند مجدداً آنها را به خدمت خويش درآورند ! !