ابوبكر ، مرتد « 1 » شدند كه اين ارتداد در نتيجه تأثير مشركان بر آنان بود . اين تأثير تا آنجا بود كه كار بعضى از آنان بدانجا رسيد كه ادّعاى نبوت نيز كردند ! از آن ميان « طليحه » در شمال ، « لهيعه » در يمن و « مسيلمهء كذّاب » بههمراه « سجاح » در « يمامه » ( شرق بلاد عرب ) و نيز برخى ديگر به دعوت نبوت براى خويش از ميان اين سرزمين سر برافراشتند .
در اينجا بود كه ابوبكر مسلمانان را به قيام عليه « اهل ردّه » تشويق كرد و يازده لشكر را براى جنگ با آنان گسيل داشت . در اين حمله به سپاهيان اسلام دستور داد كه با آنان از در جنگ درآيند و ادّعاى اسلام هيچيك از آنان را قبول نكنند . پس لشكريان به سوى آنان حمله بردند و ريشهء آنان را از بُن قطع كرده و نابود گردانيدند ، كه به عنوان مثال مىتوان به لشكر « خالد بن وليد » اشاره نمود ، وى و نيروهاى مسلمان تحت نفوذش ، تأثير به سزايى در برگشت عدّهاى از مردم به اسلام داشتند . « 2 »
هامش
( 1 ) . دكتر حسن ابراهيم حسن در « تاريخ العرب و الاسلام » ص 71 اينچنين مىگويد :
« گروهى از مرتدّين كسانى بودند كه از پرداخت زكات خوددارى مىكردند و گمان بر اين داشتند كه زكات باجى بوده كه بايد به رسول خدا صلى الله عليه و آله مىپرداختند ! بايد توجه داشت كه اينان با اسلام دشمنى نداشتند و از آن بيزار نبودند ! آنها توحيد را كه اصل اساس اسلام بود مىپذيرفتند ، اما چنين فكرمىكردند كه زكات را تنها بايد به پيامبر صلى الله عليه و آله مىدادند » ( نك : تاريخ سياسى اسلام ، ج 1 ، ص 216 نوشتهء رسول جعفريان )
عقّاد نيز مىگويد : « عده ديگرى از آنها به اصل زكات مؤمن و معتقد بودند اما به كسانى كه بايد زكات را بپردازند اعتقاد نداشتند . ( نك : عبقريه الصديق ، صص 125 - 124 )
بطوركلى اين مسأله از ديد ما اينچنين بوده كه به استثناء برخى از آنان كه ادعاى نبوّت كردند اكثر آنها با جانشينى ابوبكر مخالفت كردند و از دادن زكات و جزيه به او خوددارى كردند .
آنان داستان « غدير خم » و جانشينى حضرت على عليه السلام را به ياد داشتند و اين خلافت را كودتايى عليه نامبرده تلقى مىكردند ، ليكن در اين ميان دستگاه خلافت نيز با آنان بعنوان مرتدّ برخورد كرد و جنگهايى هم بوقوع پيوست .
( جهت اطلاع بيشتر به تاريخ سياسى اسلام ، ج دوم به بخش ارتداد پس از رسول خدا ، نوشته رسول جعفريان مراجعه شود ) « مترجم »
( 2 ) . خالد بن وليد يكى از عناصر كارگزار ابوبكر شمرده مىشود كه از طايفهء بنىمخزوم بوده و در شمار تيرههاى قريش بهشمار مىآمد در روز نخست ماه صفر سال هشتم هجرت مسلمان گرديد .
وى فردى به ظاهر نيرومند ، امّا سخت فاقد ارزشهاى اخلاقى بود . در دوران حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله چندين مورد خبط و خطا از او سرزد كه مورد سرزنش رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار گرفت . در برخى مآخذ چنين آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را « سيفاللَّه » ناميده است ! اما چنان كه ابن دُريد و ديگران گفتهاند : سخن درست آن است كه اين لقب از ابوبكر بر او نهاده شده است . اين امر زمانى آشكار شد كه خالد به ناحق مالك بن نويره را كشت و به همسرش تجاوز نمود ! و گفته شده است كه او از طرفداران ابوبكر و از دشمنان سرسخت على عليه السلام بهشمار مىآمده است و در ماجراى هجوم افراد به خانهء آن حضرت براى بيعتگرفتن و شكستن مقاومت حضرت ، ايشان را همراهى مىكرده است همچنين از وى بعنوان كسى كه خلافت ابوبكر را تمهيد كرده ياد شده است . ابن اعثم مىگويد : « كه او به اجماع اهل علم چنين كرده » همهء اين موارد شخصيت سُست اخلاقى خالد را نشان مىدهد ؛ با اينحال ابوبكر اصرار داشت تا او را در رأس قواى نظامى خود براى سركوبى به ظاهر مرتدان و پيامبران دروغين به نقاط مختلف اعزام كند . در تاريخ اعمال سياه و بهدور از اخلاقى او مكرّر ياد شده است تا آنجا كه عُمَر نسبت به اعمال خالد ، به ابوبكر اعتراض مىنمود ! ( براى اطلاع بيشتر به تاريخ سياسى اسلام ، جلد دوم ، بخش خلفا نوشته رسول جعفريان مراجعه شود . ) « مترجم »