اين شهر ، بر زبان و گفتار آنان نيز تأثير گزارده ، بطوريكه به هنگام سخنگفتن با آنان كلمات عربىِ نامفهومى را كه ريشه در زبان فارسى يا تركى و يا غير از آنها را داشته در ميان جملات آنان ملاحظه مىكنيد .
بعنوان مثال : « هذا حق فلان » را با تنوين آوردن براى مضاف مىگويند : « هذا حقٌ فلان » درحاليكه قاف را همانند مصريان به گاف تبديل مىكنند .
گروهى حرف نون را كشيده و مىگويند « هذا حقون فلان » ؛ يا لفظ خويش را مونّث كرده و مىگويد « حقة فلان » و از اين قبيل تغييرات كه بسيار در كلمات و جملات آنها به چشم مىخورد .
مردمام مكّه غالباً به زبان تركى آشنايى داشتند و با آن زبان سخن مىگويند ، مطوفين نيز به زبانهاى مختلفى آشنايى دارند ، بطوريكه برخى از آنان به زبان هندى ، اردو ، جاوهاى ، فارسى و چينى سخن مىگويند . اما باديهنشينان داراى لغت عربى خاصى بودند بطوريكه سخن گفتن در بين آنان براى ما مفهومى ندارد . هريك از اقوام و قبايل عرب داراى لفظ و لغت ويژهاى بودند كه با تغيير قوم و قبيلهء آنان لغت آنان نيز تغيير مىكند .
تمامى مردمان مكّه را مسلمانان تشكيل دادهاند . زيرا هيچ فرد غيرمسلمانى پس از نزول آيهء شريفهء
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا
« 1 » در سال نهم هجرت حضرت على عليه السلام اين آيه شريفه را به هنگام موسم حج در بين مسلمانان ندا داد و نيز مىگفت :
« ألا لا يحج بعد عامنا هذا مشرك » . « 2 »
مراد از اين سخن آن بود كه مشركين از بجاآوردن مراسم حج ، ممنوع گرديدهاند و از ورود آنان به شهر حرام كه مناسك حج بدان پايان مىپذيرد ، جلوگيرى به عمل آورند ، زيرا با سوء نيّت و آلودگى قلبى كه در مشركان بود ، تخم نفاق و دشمنى را در بين قبايل عربِ مسلمان مىكاشتند . سينه آنان مالامال بود از كاشتن تخم تفرقه و جدايى در بين مسلمانان كه در نتيجهء آن سوء نيّت ضعف مسلمانان را به دنبال داشت . هنگاميكه رسولخدا صلى الله عليه و آله رحلت نمودند ، عربهاى اطراف جزيره ، ده روز پس از به قدرت رسيدن
هامش
( 1 ) . يعنى : اىكسانىكه ايمان آوردهايد ! مشركان ناپاكند ، پس از امسال نزديك مسجد الحرام نشوند ! توبه ، 28
( 2 ) . يعنى : اى مردم پس از اين سال هيچ مشركى حق شركت در مراسم حج را ندارد .