و تندى مغربىها و سادگى هندىها و حيله يمنىها و جنبوجوش سورىها و تنبلى زنگباريها و رنگ حبشىها را مىتوان ملاحظه كرد .
پس اين مردم را درحاليكه زندگى و آسايش تمدنمآبانه را بههمراه سادگى بدوى بههم آميختهاند ، مىتوانيد ملاحظه كنيد . گاه مردى از آنان با زبان سادهء خويش ، آنچنان تو را به خود نزديك مىكند كه تو او را از دوستان خويش قرار مىدهى ، ليكن ناگاه از تو به وحشت افتاده و طبيعت بدوى و صحرانشينى او بر طبيعت متمدن وى فايقآمده ، درنتيجه آنچنان خشك و خشن با تو سخن مىگويد كه گويى شخص ديگرى با هويتى غير از او با تو سخن مىگويد .
اين درهمآميختگى ، در لباس و پوشش آنان نيز تأثير گزارده ، بطوريكه آنان را در لباسهاى گوناگون كشورهاى اسلامى مىتوانيد ببينيد .
عمامهء هندى ، لبّادهء مصرى ، جُبّهء شامى و كمربند تركى كه بر آن خنجرى آويخته شده كه در كمربند اشراف اين خنجر معمولا از نقره و يا طلاى بسيار زيبايى است و اغلب مرصّع به سنگهاى گرانقيمت نيز مىباشد .
با اين وصف ، مردِ كارگرِ مستمندى را هم مىبينى درحاليكه بر يقهء پيراهنش قطعهاى از ابريشم را كه با ظرافت خاصى دوخته شده جلوه مىكند و بر پايين شلوارش تودهاى از پارچهها را انباشته كرده و همين مرد با اين خصوصيات پابرهنه راه مىرود .
لازم به تذكر است كه اين اختلاط و درهمآميختگى هيچگاه در طبقهء اشراف ، ديده نمىشود ، زيرا آنان كمتر با ( مهاجرين ) و غريبهها تماس داشته و از آميختگى زناشويى با مهاجرين نيز خود را برحذر مىداشتهاند ، بنابراين آنان بدون آنكه خُلقوخوى غريبى را در خود نفوذ دهند ، همان خلقوخوى اصلى عربى خويش را كه از نياكان خويش به ارث برده و فطرت ذاتى خود را كه همانا كرامت و تيزهوشى بود ، در خود نگاه داشتهاند . روى هم رفته اخلاق و برخورد مردمان مكّه در نهايت زيبايى و كمال بود كه اين مطلب در طبقهء پيشرفته و اشراف با شدّت بيشترى به چشم مىخورد ، تا آنجا كه حتّى خِسَّت و كوتاهنظرى برخى از بازاريان مكّه را نمىتوان به آنان نسبت داد .
موضوعى كه موجب تأثُّر گرديده است اينكه آميزش گروهها و نژادهاى مختلف در
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: انصارى
ص١٣٥