دهان آن را ريخت .
9
كم من انسان اهلكه لسان : بسا انسانى كه زبان او را هلاك كرد .
10
كم من انسان استعبده احسان : بسا انسانى كه احسان او را بندهء خويش ساخته است .
11
كم من مفتون بالثّنآء عليه : بسا كس كه بواسطهء ستايشى كه بر وى شد گرفتار گرديد و بفتنه در افتاد ( بسيار اشخاص اند كه ثنا و ستايش آنها انسان را گول مى زند و به منظور پستشان دست مى يابند ) .
12
كم من مفتون بحسن القول فيه : بسا كس كه بسخنى خوش گرفتار گرديد .
13
كم من امل خائب و غائب غير آئب : بسا اميدى كه بنا اميدى كشد و گم گشته كه باز نگردد .
14
كم من طالب خائب و مرزوق غير طالب : بسا جوينده كه زيان بيند و روزى يافتهء كه دنبال آن روزى نرفته است .
15
كم من لذّة دنيّة منعت سنّى درجات بسا خوشى ناچيزى كه انسان را از درجات بلند باز دارد ( بسيار شده است كه يك زنا و يك تمايل بباطل عبادات شصت سالهء اشخاص را بر باد داده است ) .
16
كم من اكلة منعت اكلات : بسا يك خورش كه انسان را از خوردنهاى بسيار مانع شده است .
17
كم من شهوة منعت رتبة : بسا شهوتى كه شخص را از ( رسيدن به ) رتبهء بلند باز مى دارد .
18
كم من حرب خبيت من لفظة : بسا جنگى كه از يك لفظ و حرفى بر مى خيزد .
19
كم من صبابة اكتسبت من لحظة : بسا عشقى كه از يك ديدن پيدا شود و بدست آيد .
20
كم من كلمة سلبت نعمة : بسا يك سخنى كه نعمتى را بر باد مىدهد .
21
كم من نظرة جلبت حسرة : بسا يك نگاهى كه حسرت و اندوه بار مى آورد .
22
كم من مغرور بالسّتر عليه : بسا كسى كه بواسطهء اين كه پرده بر وى پوشيده است ( و خدا اسرارش را فاش نفرموده است ) فريب خورده است .
23
كم من مستدرج بالإحسان اليه : بسا كسى كه بتدريج به راه غير حق روان است بواسطهء احسانى كه با وى كرده شده است ( و او بكفران نعمت برخاسته در راه باطل سير مىكند ) .
24
كم من طامع بالصّفح عنه : بسا طمعكارى