تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
دهان آن را ريخت .

9

كم من انسان اهلكه لسان : بسا انسانى كه زبان او را هلاك كرد .

10

كم من انسان استعبده احسان : بسا انسانى كه احسان او را بندهء خويش ساخته است .

11

كم من مفتون بالثّنآء عليه : بسا كس كه بواسطهء ستايشى كه بر وى شد گرفتار گرديد و بفتنه در افتاد ( بسيار اشخاص اند كه ثنا و ستايش آنها انسان را گول مى زند و به منظور پستشان دست مى يابند ) .

12

كم من مفتون بحسن القول فيه : بسا كس كه بسخنى خوش گرفتار گرديد .

13

كم من امل خائب و غائب غير آئب : بسا اميدى كه بنا اميدى كشد و گم گشته كه باز نگردد .

14

كم من طالب خائب و مرزوق غير طالب : بسا جوينده كه زيان بيند و روزى يافتهء كه دنبال آن روزى نرفته است .

15

كم من لذّة دنيّة منعت سنّى درجات بسا خوشى ناچيزى كه انسان را از درجات بلند باز دارد ( بسيار شده است كه يك زنا و يك تمايل بباطل عبادات شصت سالهء اشخاص را بر باد داده است ) .

16

كم من اكلة منعت اكلات : بسا يك خورش كه انسان را از خوردنهاى بسيار مانع شده است .

17

كم من شهوة منعت رتبة : بسا شهوتى كه شخص را از ( رسيدن به ) رتبهء بلند باز مى دارد .

18

كم من حرب خبيت من لفظة : بسا جنگى كه از يك لفظ و حرفى بر مى خيزد .

19

كم من صبابة اكتسبت من لحظة : بسا عشقى كه از يك ديدن پيدا شود و بدست آيد .

20

كم من كلمة سلبت نعمة : بسا يك سخنى كه نعمتى را بر باد مىدهد .

21

كم من نظرة جلبت حسرة : بسا يك نگاهى كه حسرت و اندوه بار مى آورد .

22

كم من مغرور بالسّتر عليه : بسا كسى كه بواسطهء اين كه پرده بر وى پوشيده است ( و خدا اسرارش را فاش نفرموده است ) فريب خورده است .

23

كم من مستدرج بالإحسان اليه : بسا كسى كه بتدريج به راه غير حق روان است بواسطهء احسانى كه با وى كرده شده است ( و او بكفران نعمت برخاسته در راه باطل سير مىكند ) .

24

كم من طامع بالصّفح عنه : بسا طمعكارى