( و پيوندش به جائى نيست و به هيچ وجه اميد رستگارى در آن نمى رود ) .
41
غالب الهوى مغالبة الخصم و خصمه و حاربه محاربة العدوّ عدوهّ لعلّك تملكه : بر هوا و هوس غالب شدن دشمن بر دشمن و با او بجنگ جنگيدن بدخواه با بدخواه شايد كه زمام آن را بدست آرى .
42
غناء العاقل بحكمته و عزهّ بقناعته : خردمند توانگريش بدانشش و عزّتش بقناعتش مىباشد .
43
غرض المحقّ الرّشاد : مقصد و غرض مرد حقّ به راه راست رفتن است .
44
غرض المبطل الفساد : مقصد مرد نادرست تباهى نمودن است .
45
غرض المؤمن اصلاح المعاد : مرد با ايمان منظور و دلخواهش سر و سامان دادن كار آخرتش مىباشد .
46
و قال عليه السّلام فى وصف الدّنيا : غرّارة ، ضرّارة ، حائلة ، زائدة ، بآئدة ، نافذة : جهانيست سخت فريبنده ( بين انسان و خواهشش ) حائل شونده ، تباه كننده و تمام شونده ( سرائى است ناپايدار و سايه ايست سريع الانتقال ) .
47
غضّ الطّرف عن محارم اللّه افضل العبادة چشم پوشى از چيزهائى كه خدا حرام كرده است بالاترين عبادت است .
48
غذاء الدّنيا سمام ، و اسبابها رمام خورشهاى جهان همه زهرها ( ى كشنده ) است و اسبابش پوسيدنى است .
49
غائب الموت احقّ منتظر و اقرب قادم : مرگى كه نهان است سزاوارترين چيزى است كه بايد بانتظار آن بود و نزديكترين وارد شونده است
50
غدر الرّجل مسبّة عليه : خيانت و دغلكارى مرد زشتى و ننگ بر او است .
51
غلظ الإنسان فيمن ينبسط عليه اخطر شيء : درشتى كردن شخص بر كسى كه بر وى گشاده روئى مىكند خطرناك ترين چيز است .
52
و قال عليه السّلام في توحيد اللّه تعالى غوص الفطن لا يدركه ، و بعد الهمم لا يبلغه : و آن حضرت عليه السّلام در بارهء يگانگى