42
لا تفسد ما يعنيك صلاحه : چيزى كه صلاح و خوبيش تو را يارى مىكند آن را تباه مساز ( و با كسى كه در كار دين از وى استفاده مى برى درشتى آغاز مكن ) .
43
لا تغلق بابا يعجزك افتتاحه : درى كه گشادنش تو را ناتوان سازد مبند .
44
لا تبد عن واضحة و قد فعلت الأمور الفضاحة : خندهء دندان نما مكن كه اگر كردى كارهاى رسوا كنندهء بجاى مى آورى .
45
لا تطمع فى كلّ ما تسمع فكفى بذلك عزّة براى عزّة و ارجمندى همين بس كه هر چه مى شنوى در آن طمع نبندى ( و باور ندارى ) .
46
لا ترغب فى كلّ ما يفنى و يذهب و كفى بذلك مضرّة : در هر چيزى كه تمام مىشود و از بين مى رود رغبت مكن اگر كردى زيان و ضرر تو همين بس است .
47
لا تقطع صديقا و ان كفر : از دوست مبر اگر چه او ( نعمت دوستى را ) كفران كننده باشد .
48
لا تأمن عدوّا و ان شكر : از دشمن ايمن مباش اگر چه سپاسگذار باشد .
49
لا تشاور عدوّك و استره خبرك : با دشمنت مشورت مكن و رازت را از وى بپوش .
50
لا يكن اهلك و ذووك اشقى النّاس بك : نكند كه اهل بيت و كسان تو بواسطهء تو بدبخت ترين مردم شوند .
51
لا تكثرنّ العطاء و ان كثر فانّ حسن الثّنآء اكثر منه : عطا را بسيار مشمار گو اين كه بسيار باشد زيرا كه خوبى ستايش از آن بيشتر است .
52
لا تعظمنّ النّوال و ان عظم فانّ قدر السّؤال اعظم منه : ببخشش را بزرگ مشمار گو اين كه بزرگ باشد زيرا كه قدر و رتبهء در خواست از آن بزرگتر است .
53
لا تخاطرنّ بشيء رجاء اكثر منه : خود را بخاطر چيزى بخطر ميفكن بامّيد اين كه بيشتر از آن بچنگ آورى .
54
لا تمارينّ اللّجوج فى محفل : در بزم و محفلى با شخص لجوج ستيزه مكن ( كه اگر كردى خود سبب آبرو ريزى خود شدهء ) .
55
لا تشاورنّ فى امرك من يجهل : با كسى كه نادان در كار تو است مشورت مكن .