مى ترسى تكذيبت كنند مگوى .
25
لا تصدّق من يقابل صدقك بتكذيبه آن كس كه راست تو را با دروغ خودش برابر ميداند هرگز سخنش را باور مدار ( يعنى چه راست به او بگوئى چه دروغ در پيشش فرقى ندارد ) .
26
لا تسئل من تخاف منعه : از كسى كه مى ترسى چيزى به تو ندهد سؤال مكن ( و آبرويت را مريز ) .
27
لا تغالب من لا تقدر على دفعه : بر كسى كه بر دفعش توانا نيستى برترى مجوى .
28
لا تعد ما تعجز عن الوفاء : چيزى را كه از وفا كردن به آن عاجزى وعده مده .
29
لا تضمن ما لا تقدر على الوفاء به : چيزى را كه بر اداء آن توانا نيستى ضمانت مكن .
30
لا تخبر بما لم تحط به علما : از چيزى كه علمت به آن احاطهء كامل ندارد خبر مده .
31
لا تبرح ما تعنّف رجائه : به چيزى كه در راه آن زجر و درشتى بينى اميدوار مباش .
32
لا تأمن البلاء فى امنك و رخائك : در حال امن و وسعت از بلا و گرفتارى ايمن مباش ( و خدا را فراموش مكن ) .
33
لا تقدم على ما تخشى العجز عنه : بر كارى كه مى ترسى در آن درمانى اقدام مكن .
34
لا تعزم على ما تستبن الرّشد فيه : هر كارى كه راه هدايت در آن پيدا نيست مكن .
35
لا تغافل من لا تقدر على الانتصاف منه از كسى كه نمى توانى داد دل خود را از وى بستانى غافل منشين .
36
لا تعدّنّ شرّا ما ادركت به خيرا : چيزى را كه به آن درك خيرى را توانى كرد شرّ و زشت مشمار .
37
لا تعدّنّ خيرا ما ادركت به شرّا : چيزى كه از آن شرّ و زشتى زايد خير و نيك مدان .
38
لا تتكلّم بكلّ ما تعلم فكفى بذلك جهلا : هر چه را كه مى دانى مگوى كه براى نادانى تو همين بس است .
39
لا تمسك عن اظهار الحقّ ان وجدت له اهلا : اگر براى حق اهلى پيدا كردى از اظهار آن خوددارى مكن .
40
لا تنظر الى من قال و انظر الى ما قال : سخنگو را منگر سخن را بنگر ( و به كار بند ) .
41
لا ترخّص لنفسك فى شيء من سيىّ ء الأقوال و الأفعال : نفست را در چيزى از گفتار و رفتارهاى زشت رخصت مگذار .