48
ما حصّنت النّعم به مثل الشّكر : هيچ چيزى مانند سپاسگذارى نعمت را نگهدارى ننمايد .
49
ما حصّل الأجر به مثل اغاثة الملهوف : هيچ چيزى مانند بفرياد بيچاره و افتاده رسيدن اجر را تحصيل ننمايد .
50
ما اكتسب الشّكر به مثل بذل المعروف : هيچ چيزى بمانند بذل مال و نيكى سپاسگذارى را كسب نكند .
51
ما استرقّت الأعناق به مثل الإحسان : هيچ چيزى بمانند نيكى گردنها را به بندگى انسان در نكشد .
52
ما كدّرت الصّنايع به مثل الامتنان : هيچ چيزى بمانند منّت گذاردن خوبيها را تيره و آلوده نكند .
53
ما اقبح الجفاء و احسن الوفاء : چقدر زشت است بيوفائى و چقدر زيبا است وفادارى
54
ما اقبح السّخط و احسن الرّضا : چقدر زشت است خشم و چقدر زيبا است خوشنودى .
55
ما افتقر من ملك فهما : هر كه فهم و خرد را دارا باشد ندار نگردد .
56
ما مات من احيى علما : هر كه علمى را زنده كرد نمرد .
57
ما يعطى البقاء من احبهّ : هر كه زندگى را دوست داشته باشد به او داده نشود .
58
ما ينجو من الموت من طلبه : از چنگ مرگ نرهد هر كه رهائى را جست .
59
ما ظفر من ظفر الأثم به : هر كه بوسيلهء گناه پيروز شد پيروز نيست .
60
ما علم من لم يعمل بعلمه : آنكه بعلمش عمل نكند عالم نيست .
61
ما عقل من طال امله : آنكه آرزويش دراز است عاقل نيست .
62
ما احسن من أساء عمله : هر كه بدكار است كردارش درست و خوب نيست .
63
ما هلك من عرف قدره : آنكه قدر و پايهء خود را شناخت ( و دانست منظور از آفرينش او چيست ) هلاك نشد .
64
ما عقل من عدا طوره : آنكه از مرز خودش تجاوز كرد خردمند نيست .
65
ما كان الرّفق فى شيء الّا زانه : نرمى در كارى واقع نشد جز آنكه آن را گرانسنگ كرد .
66
ما كان الخرق فى شيء الّا شانه : ابلهى در چيزى واقع نشد جز آنكه آن را معيوب كرد .
67
ما انقض النّوم بعزائم اليوم : چقدر عزم و