تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩

48

ما حصّنت النّعم به مثل الشّكر : هيچ چيزى مانند سپاسگذارى نعمت را نگهدارى ننمايد .

49

ما حصّل الأجر به مثل اغاثة الملهوف : هيچ چيزى مانند بفرياد بيچاره و افتاده رسيدن اجر را تحصيل ننمايد .

50

ما اكتسب الشّكر به مثل بذل المعروف : هيچ چيزى بمانند بذل مال و نيكى سپاسگذارى را كسب نكند .

51

ما استرقّت الأعناق به مثل الإحسان : هيچ چيزى بمانند نيكى گردنها را به بندگى انسان در نكشد .

52

ما كدّرت الصّنايع به مثل الامتنان : هيچ چيزى بمانند منّت گذاردن خوبيها را تيره و آلوده نكند .

53

ما اقبح الجفاء و احسن الوفاء : چقدر زشت است بيوفائى و چقدر زيبا است وفادارى

54

ما اقبح السّخط و احسن الرّضا : چقدر زشت است خشم و چقدر زيبا است خوشنودى .

55

ما افتقر من ملك فهما : هر كه فهم و خرد را دارا باشد ندار نگردد .

56

ما مات من احيى علما : هر كه علمى را زنده كرد نمرد .

57

ما يعطى البقاء من احبهّ : هر كه زندگى را دوست داشته باشد به او داده نشود .

58

ما ينجو من الموت من طلبه : از چنگ مرگ نرهد هر كه رهائى را جست .

59

ما ظفر من ظفر الأثم به : هر كه بوسيلهء گناه پيروز شد پيروز نيست .

60

ما علم من لم يعمل بعلمه : آنكه بعلمش عمل نكند عالم نيست .

61

ما عقل من طال امله : آنكه آرزويش دراز است عاقل نيست .

62

ما احسن من أساء عمله : هر كه بدكار است كردارش درست و خوب نيست .

63

ما هلك من عرف قدره : آنكه قدر و پايهء خود را شناخت ( و دانست منظور از آفرينش او چيست ) هلاك نشد .

64

ما عقل من عدا طوره : آنكه از مرز خودش تجاوز كرد خردمند نيست .

65

ما كان الرّفق فى شيء الّا زانه : نرمى در كارى واقع نشد جز آنكه آن را گرانسنگ كرد .

66

ما كان الخرق فى شيء الّا شانه : ابلهى در چيزى واقع نشد جز آنكه آن را معيوب كرد .

67

ما انقض النّوم بعزائم اليوم : چقدر عزم و
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 739 | انصارى / عبد الواحد الآمدى التميمي