زندگى شخص كين توز و بدخواه .
29
ما انكرت اللّه سبحانه مذ عرفته : از آن هنگام كه خداى بزرگ را شناختم هيچگاه منكر او نشدم .
30
ما شككت فى الحقّ مذ رايته : از آن هنگام كه حق را ديدم در آن شكّى نياوردم .
31
ما كذبت و لا كذبت : من هيچگاه دروغ نگفتم و كسى هم مرا دروغگو نه پنداشت .
32
ما ضللت و لا ضلّ بى : نه من گمراه شدم و نه كسى بواسطهء من گمراه شد .
33
ما سعد من شقى اخوانه : آنكه برادران و يارانش بدبخت اند هيچگاه نيكبخت نگردد ( چون معاشرت مؤثّر است ) .
34
ما عزّ من ذلّ جيرانه : آنكه همسايگانش خوارند هرگز ارجمند نگردد .
35
ما اقرب الحيوة من الموت : چقدر زندگى بمرگ نزديك است .
36
ما ابعد الإستدراك من الفوت : چقدر دور است دريافت فرصت از فوت شدن آن .
37
ما تزيّن متزيّن به مثل طاعة اللّه : هيچ آرايش گرى خود را بمانند فرمانبردارى خدا آرايش نكرد .
38
ما تقرّب متقرّب به مثل عبادة اللّه : هيچ نزديك شونده بمانند عبادت خدا كردن به خدا نزديك نشد .
39
ما اقرب الأجل من الأمل : چقدر نزديك است آرزو ( هاى دراز بشرى ) بمرگ .
40
ما افسد الأمل للعمل : چه بسا كه آرزو و اميد كردار نيك انسان را تباه ساخت .
41
ما اقطع الأجل للأمل : چه بسا اميد و آرزوئى كه مرگ آن را از بين برد .
42
ما اطال احد فى الأمل الّا قصّر العمل : هيچكس اميد و آرزويش را دراز نكرد جز اين كه عملش را كوتاه كرد .
43
ما شرّ بعده الجنّة شرّ : شرّى كه پس از آن بهشت باشد شرّ نيست ( بلكه خير محض است ) .
44
ما خير بعده النّار بخير : خيرى كه پس از آن دوزخ باشد خير نيست ( بلكه شرّى است حقيقى ) .
45
ما اكتسب الشّرف به مثل التّواضع : هيچ چيز شرافت را بمانند فروتنى كسب ننمايند .
46
ما اصلح الدّين به مثل الورع : هيچ چيز دين را بمانند پارسائى اصلاح نكند .
47
ما اجتلب المقت به مثل الكبر : هيچ چيزى مانند كبر و گردنكشى دشمنى مردم را جلب ننمايد .