نگهدارى آبرويش جانش را فدا كند ( و با نام نيك از جهان برود ) .
97
من اللّوم ان يصون الرّجل ماله و يبذل عرضه : از ناكسى است كه شخص مالش را نگه دارد و آبرويش را بدهد و از بين ببرد .
98
من شقاء المرء ان يفسد يقينه : از بدبختى مرد است كه يقين خود را از بين ببرد ( و بآخرت ايمان نداشته باشد ) .
99
من الشّقآء ان يصون المرء دنياه بدينه از بدبختى و بيچارهگى است كه شخص دينش را بدهد و دنيايش را نگه دارد .
100
من طبايع الأغيار اتعاب النّفوس فى الاحتكار از خوها و طبايع بيگانگان ( از رحم و عاطفه و انسانيّت آن ) است كه در كار احتكار مردم را برنج و تعب اندازد .
101
من شيم الأبرار حمل النّفوس على الإيثار از روش نيك مردان است كه مردم را به كار بخشندگى بدارند .
102
من طبايع الجهّال التّسرّع الى الغضب فى كلّ حال : از خوهاى نادانان است كه در هر حالى بسوى خشم و غضب بشتابند .
103
من سوء الاختيار مغالبة الأكفاء و معاداة الرّجال : از بدگزيدنها است بر مانندگان خويش غالب شدن و با مردمان دشمنى ورزيدن
104
من كفّارات الذّنوب العظام اغاثة الملهوف بيچارگان را فرياد رسيدن گناهان را جبران و تدارك كردن است .
105
من افضل المكارم تحمّل المغارم و اقراء الضّيوف : ميهمانان را بخانهء خواندن و غرامتها را تحمّل كردن از برترين بزرگواريها است .
106
من افضل الفضائل اصطناع الصّنايع و بثّ المعروف : از افزونترين فضيلتها خوبيها را كار بستن و نيكيها را آشكار نمودن است ( و مردم را عملا به خوبى وا داشتن ) .
107
من علامات النّبل العمل بسنّة العدل : از نشانههاى بزرگوارى بدستور و روش عدل عمل كردن است .
108
من كمال الشّرف الأخذ بجوامع الفضل شرف و بزرگى را كامل كردن به همه دستورات فضل و دانش ( تا آنجا كه ميّسر است ) عمل كردن است .
109
من كرم النّفس التّحلّى بالطّاعة : خود را