85
من حقّ اللّبيب ان يعدّ سوء عمله و قبح سيرته من شقاوة جدهّ و نحسه : بر مرد خرد لازم است بدى كار و زشتى رفتار و كردار خود را از شقاوت و سختى و بدبختى خود بداند .
86
من حقّ العاقل ان يقهر هواه قبل ضدهّ خردمند را سزد كه پيش از دشمنش هواى نفسش را بهم در شكند .
87
من حقّ الرّاى ان يختار لنفسه ما يختار لرعيتّه : سزاوار است شبان و سرپرست آنچه كه از براى خودش مى گزيند براى گلهّ و رعيّتش هم همان را بگزيند .
88
من شرايط المروّة التنّزهّ عن الحرام : از شرايط مردانگى خود را از حرام پاكيزه داشتن است ( و دامان بدان نيالودن ) .
89
من لوازم الورع التنّزهّ عن الأثام : از لوازم پارسائى از گناهان پاكيزه دامان ماندن است .
90
من احسن العقل التّحلّى بالحلم : بهترين خردمندى خويشتن را بزيور و بردبارى آراستن است .
91
من لوازم العدل التّناهى عن الظّلم : از لوازم عدالت دست از ستمكارى كشيدنست
92
من اقبح الكبر تكبّر الرّجل على ذى رحمه و أبناء جنسه : از زشت ترين كبرها تكبّر كردن مرد بر خويشاوندان و هم جنسان خودش مىباشد .
93
من اعظم اللّوم احراز المرء نفسه و اسلامه عرسه : از بزرگترين ناكسى است كه شخص خودش را نگه دارد لكن عروس و ناموسش را تسليم ديگرى و دشمن كند ( بلكه بايد در راه نگهدارى دين و ناموسش تا پاى جان ايستادگى كند ) .
94
من تمام المروّة ان تستحيى من نفسك : از كمال مردانگى توآنست كه از نفس خويش شرمنده باشى ( و بدانى كه حقوق خدا را ادا نكردهاى ) .
95
من افضل الورع ان لا تبدى فى خلوتك ما تستحيى من اظهاره فى علانيتك : از برترين پارسائى آنست كه در خلوت و تنهائى كارى آغاز نكنى كه در حال آشكارا بودنت از آن شرمنده باشى .
96
من النّبل ان يبذل الرّجل نفسه و يصون عرضه : از بزرگوارى است كه شخص در راه