هر كه به خدمت پادشاه مشغول گردد براى ديدار و خدمت برادران فراغتش دست ندهد .
1495
من استقاده هواه استحوذ عليه الشّيطان هواى نفس هر كه را بكشاند شيطان بر وى مسلّط گردد .
1496
من كفّ شرهّ فارج خيره : هر كه بديش را از تو باز دارد خوبيش را اميدوار باش .
1497
من بخل عليك ببشره لم يسمح لك ببرهّ هر كه بگشاده روئيش بر تو بخل ورزد ( و تو را شادمان نخواهد ) با نيكيش بر تو بخشايش نكند .
1498
من نصر الحقّ غنم : هر كه حق را يارى كند بهرهمند گردد .
1499
من نصر الباطل ندم : هر كه باطل را يارى كند پشيمان گردد .
1500
من كره الشّرّ عصم : هر كه بدى را زشت شمارد ( از بدى ) نگه داشته شود .
1501
من ترحّم رحم : هر كه رحم كند رحمش كنند .
1502
من صمت سلم : هر كه خاموش ماند بسلامت ماند .
1503
من ايقن رجا : هر كه ايمان و يقين بآخرت داشته باشد اميدوار است .
1504
من صدق نجا : هر راستگو رستگار است .
1505
من تفكّر فى عظمة اللّه ابلس : هر كه در بزرگى و عظمت ( مصنوعات و مخلوقات ) خدا بينديشد ( از آنچه غير خداست ) نوميد گردد
1506
من استغنى بالأمالى افلس : هر كه از آرزوها طلب بى نيازى كند مفلس و نادار گردد .
1507
من لم يتحمّل مرارة الدّواء دام المه : هر كه تلخى دوا را تحمّل نكند دردش طولانى شود .
1508
من لم يصبر على مضض الحميّة طال سفهه : هر كه بر سوزش درد و حميّت و عصبيّت و نادانى صبر نكند كار نادانيش بدراز كشد .
1509
من استعدّ لسفره قرّ عينا بحضره : هر كه زاد و توشهء سفرش را تهيهّ بيند در وطنش ديدهاش روشن باشد .
1510
من اعترف بالجرائر استحقّ المغفرة : هر كه اقرار بگناهان كند سزاوار آمرزش گردد .
1511
من زرع شيئا حصده : هر كه چيزى را بكارد همان را مى درود .
1512
من قدّم خيرا وجده : هر كه خوبى را پيش