الاختبار دفعه الاغترار الى صحبة الأشرار : هر كس در برگزيدن ياران و برادران آزمايش را مقدّم ندارد غرور و فريب او را به همنشينى با اشرار ناچار نمايد .
1262
من صبر فنفسه وقّر و بالثّواب ظفر و للهّ سبحانه اطاع : هر كه شكيبائى گزيد خود را بزرگ و گران كرد و به ثواب دست يافت و خداوند سبحان را فرمان برد .
1263
من جزع فنفسه عذّب و امر اللّه سبحانه ضاع و ثوابه باع : هر كه بيتابى كرد خود را معذّب داشت و فرمان خداوند سبحان را ضايع داشت و ثواب خويش را بفروخت .
1264
من و بخّ نفسه على العيوب ارتدعت عن كثرة الذّنوب : هر كه نفس خويش را بر عيوب سرزنش كند از گناه كردن بسيار باز گردد .
1265
من حاسب نفسه وقف على عيوبه و احاط بذنوبه فاستقال الذّنوب و اصلح العيوب : هر كه از نفس خويش حساب كشد بر عيوب خويش آگهى يابد و بگناهانش احاطه پيدا كند آن گاه از گناهان باز گردد و عيوبش را اصلاح نمايد .
1266
من شآقّ و عرّت عليه طرقه و اعضل عليه أمره و ضاق عليه مخرجه : هر كه بر خويش سخت گيرد راههاى كار و كردارش بر وى دشوار و درشت و راه بيرون شدن از آن دشوارى بر وى تنگ شود .
1267
من رفق بمصاحبه وافقه و من اعنف به اخرجه ففارقه : هر كه با رفيقش به نرمى گرايد با او همراهى كند و هر كه با يارش درشتى آغازد او را تنگدلى سازد و از وى جدا شود .
1268
من كثر مزاحه لم يخل من حاقد عليه و مستخفّ به : هر كه پر مزاح باشد خالى و بيرون از آن نيست كه ديگرى بر وى بد بينديشد و او را در انظار سبك سازد .
1269
من لم يتّعظ بالنّاس وعظ اللّه النّاس به : هر كه بوسيلهء مردم پند نياموزد و عبرت نگيرد ( كارش به هلاكت و رسوائى كشد ) خداوند مردم را بوى پند دهد .
1270
من اطاع اللّه سبحانه لم يضرهّ من