1253
من جار فى سلطانه و اكثر عداوته هدم اللّه سبحانه بنيانه و هدّ اركانه هر كه در دوران سلطنتش ستم كند و دشمنيش را با مردم بسيار نمايد خداوند سبحان بنيادش را بر كند و اركانش را بشكند .
1254
من عدل فى سلطانه و بذل احسانه اعلى اللّه شأنه و اعزّ اعوانه : هر كه در دوران پادشاهيش داد كند و نيكيش را بمردم بخشد خداوند كارش را بالا برد و يارانش را ارجمند گرداند .
1255
من اكثر مدارسة العلم لم ينس ما علم و استفاد ما لم يعلم : هر كه گفتگوى علم را بسيار كند آنچه كه ميداند فراموش نكند و آنچه را كه نمى داند استفاده كند و بداند .
1256
من اكثر الفكر فيما تعلّم اتقن علمه و تفهّم ما لم يكن يفهم : هر كه در آنچه كه آموخته است بسيار بينديشد علمش را استوار سازد و آنچه را كه ندانسته است دانا گردد .
1257
من عقل تيقّظ من غفلته و تأهّب لرحلته و عمّر دار اقامته : خردمند كسى است كه از غفلتش بيدار گردد و براى هنگام كوچيدنش توشه گرد آورد و سراى پايدارش را آباد سازد .
1258
من خشع لعظمة اللّه سبحانه ذلّت له الرّقاب و من توكّل على اللّه تسهّلت له الصّعاب : هر كه در برابر بزرگى خداى تعالى به نرمى و افتادگى گرايد گردنها برايش نرم گردند و هر كس خداوند را پشتيبان خويش گيرد سختيها برايش آسان شوند .
1259
من اتّخذ اخا من غير اختبار الجأه الاضطرار الى مرافقة الأشرار : هر كه بدون آزمايش برادرى گيرد ( البتهّ گرفتار شود و ) ناچار شود كه با بدان همنشينى و رفاقت كند
1260
من اتّخذ اخا بعد حسن الاختبار دامت صحبته و تاكّدت مودتّه : هر كس پس از اين كه خوب آزمود براى خويش برادرى گيرد ياريش با آن كس پايدار ماند و دوستيش استوار پايد .
1261
من لم يقدّم فى اختيار الأخوان