هر كه خويش درشت باشد نيازمند اطراف و حواشى او را فرو گيرد ( و تنها ماند ) .
919
من تلن حاشيته يستدمّ من فوقه المحبّة هر كه با اطرافيان خوش خوئى و نرمى كند محبّت از بالاى سرش ( از جانب خدا ) بر وى دائما مىبارد .
920
من استقصى على صديقه انقطعت مودتّه : هر كه بر دوستش كنجكاوى روا دارد ( و از او بد گمان باشد ) دوستيش قطع و بريده شود .
921
من اطرح الحقد استراح قلبه و لبهّ هر كه كينه و بد انديشى را بيفكند عقل و قلبش آسوده گردند .
922
من استقصى على نفسه امن استقصاء غيره عليه : هر كه خود را مورد كنجكاوى قرار دهد ( و عيوب خويش را بررسى نمايد ) ايمن از بررسى ديگرى بر خودش مىباشد .
923
من لم ياس على الماضى و لم يفرح بالأتى فقد اخذ الزّهد بطرفيه : هر كه افسوس گذشته را نخورد و به آينده شادمان نگردد البتهّ چنين كسى دو طرف زهد را گرفته است .
924
من شكر من النّعم عليه فقد كافاه : هر كه شكر نعمتهائى كه بر او وارد مىشود بجاى آرد البتهّ حقّ نعمت را گذارده است .
925
من قابل الإحسان بافضل منه فقد جازاه : هر كه نيكى را ببالاتر از آن برابر سازد البتهّ پاداش آن را داده است .
926
من تسرّع الى الشّهوات تسرّعت الى الأفات : هر كه بسوى شهوتها شتاب كرد آفتها و رنجها بسويش شتاب كرد .
927
من ترقّب الموت سارع الى الخيرات هر كه مرگ را منتظر باشد بسوى خوبيها بشتابد ( و بتدارك كار برخيزد ) .
928
من اشتاق الى الجنّة سلا عن الشّهوات هر كه آرزومند بهشت باشد خود را از شهوات كنار كشد و نگه دارد .
929
من اشفق من النّار اجتنب المحرّمات هر كه از آتش دوزخ بترسد از حرامها كناره گيرد .
930
من احبّ الدّار الباقية لهى عن الّلذّات هر كه مشتاق سراى پايدار آخرت باشد خود را از لذّتها ( ى جهان ناپايدار ) غافل سازد .
931
من اشعر قلبه التّقوى فاز عمله : هر كه لباس تقوى را بدش بپوشد به عمل خود برسد