عواقب امره : هر كه بر نفس خويش تنگ گيرد رتبهء خود را حفظ كند و پايان كارش نيكو گردد .
893
من اهمل نفسه افسد امره : هر كه نفس خويش را واگذارد كارش را تباه سازد .
894
من اظهر فقره اذلّ قدره : هر كه فقر و ندارى خود را آشكار كند ( و آبروى خود را بريزد ) .
پايهء خود را پست نمايد .
895
من قنع به قسم اللّه استغنى عن الخلق : هر كه بقسمت خدا قناعت كند از مردم بى نياز گردد .
896
من اعتزّ به غير الحقّ ازلهّ اللّه بالحقّ : هر كه به غير حق عزّت جويد خدا او را بوسيلهء حق خوار گرداند ( البتهّ حق كه آمد باطل رسوا و نابود مى گردد ) من اكتسب حراما احتقب اثاما : هر كه حرامى بدست آرد گناهانى را گرد آرد .
897
من اتّخذ الحقّ لجاما اتخّذه النّاس اماما هر كه حق را لجام گيرد ( و بند راستى را بر دهان زند ) مردم او را پيشوا و امام گيرند .
898
من كثر فكره فى المعاصى دعته اليها : هر كه در بارهء گناهان بسيار بينديشد گناهان او را بسوى خود كشند .
899
من ترفّق فى الأمور ادرك اربه منها هر كه رفق و مدارا در كارها كار بندد و حاجت خود را از آن بيابد .
900
من قعد عن طلب الدّنيا قامت اليه هر كه از دنيا طلبى فرو نشيند دنيا برايش برخيزد
901
من كثر فكره فى اللّذّات غلبت عليه هر كه بسيار بفكر لذّات دنيا باشد لذّتها بر وى غلبه كنند .
902
من شكّرك من غير صنيعة فلا تامن ذمّة من غير قطيعة : هر كه بدون كار نيكى ( كه از تو در بارهء وى صادر شود ) سپاست گذارد و از نكوهش وى بدون بريدن پيوند ايمن مباش .
903
من امرك باصلاح نفسك فهو احقّ من تطيعه : هر كه تو را بشايستگى كار نفست فرمان دهد پس او سزاوارترين كسى است كه بايد فرمانش را ببرى .
904
من كفّر حسن الصّنيعة استوجب قبح القطيعة : هر كه نيكى را به بدى پاداش دهد