عيب آن كس بر مردم پوشيده ماند ( و مردم از گناهانش آگهى نيابد ) .
854
من قارن ضدهّ كشف عيبه و عذّب قلبه : هر كه با دشمنش نزديك باشد عيبش هويدا گردد و دلش معذّب باشد .
855
من عرف بالحكمة لاحظته العيون بالوقار هر كه بدانشمندى و حكمت شناخته گردد و مردم بديده حشمت و بزرگيش بنگراند .
856
من تعرّى بالورع ادّرع جلباب العار : هر كه از پرهيز و پارسائى برهنه گردد جامهء ننگ را بتن در پوشد .
857
من اشتغل بما لا يعنيه فاته ما يعنيه هر كه بناشايسته كارى سرگرم گردد آنچه شايد و بايد از وى فوت گردد .
858
من طلب من الدّنيا ما يرضيه كثر تجنيّه و طال تعنيّه و تعديّه : هر كه از دنيا طالب چيزى كه خورسندش سازد باشد جنايتش بى شمار و ستمش و رنجش بسيار است .
859
من عرف عن الدّنيا اتته صاغرة : هر كه خود را از دنيا كنار كشد دنيا بخوارى نزدش آيد .
860
من رزق الدّين فقد رزق خير الدّنيا و الأخرة : بهر كس كه دين داده شود البتهّ خير دنيا و آخرت بوى داده شده است .
861
من اخطاه سهم المنيّة قيدّه الهرم : تير مرگ از هر كس كه در گذرد و او را از پاى نيفكند پيرى او را بدام اندازد .
862
من قبل عطاك فقد اعانك على الكرم : هر كه عطاى تو را قبول كند البتهّ تو را بر كرم كردن يارى كرده است .
863
من رقى درجات الهمم عظمّته الأمم : هر كس درجات همّتها را طىّ كند و بالا رود مردم بزرگش شماراند .
864
من سامح نفسه فيما يحبّ طال شقاها فيما لا يحبّ : هر كه در چيزى كه مورد پسندش هست با نفسش سهل انگارى كند ( و خواهش نفسش را روا سازد ) بد بختيش به طول انجامد در چيزى كه دوست نمى دارد
865
من شغل نفسه بما لا يجبّ ضيّع من امره ما يجب : هر كه نفس خود را به چيزى كه واجب نيست مشغول سازد آنچه از كارش كه واجب است از دستش برود .
867
من قام بشرائط الحرّيّة اهّل للعتق :