هر كه بشرايط آزاد مردى اقدام كند سزاوار آزادى گردد .
868
من قصّر عن احكام الحرّيّة اعيد الى الرّق هر كه از لوازم آزادگى كوتاه آيد ( و بهنگام فراخى نعمت زير دستان را ننوازد ) بسوى بندگى برگشت داده شود .
869
من اصبح يشكو مصيبة نزلت به فانّما يشكو ربهّ : هر كه گرفتارى كه بر او نازل گرديده است با ديگرى شكايت و بازگو كند البتهّ چنين كسى از پروردگارش شكايت كرده است
870
من افنى عمره فى غير ما ينجيه فقد اضاع مطلبه : هر كه عمرش را در غير كارى كه نجات دهندهء او است تمام گرداند البتهّ آنچه كه مراد و مطلب او است تباه ساخته و از دست داده است .
871
من اكتسب مالا من غير حلهّ اضرّ بآخرته هر كه از غير راه حلال مالى بدست آرد بآخرتش زيان مى رساند .
872
من تأيّد فى الأمور ظفر بغيته : هر كه در كارها ( از جانب خدا يا خلق ) يارى كرده شود البتهّ بآرزويش دست يابد .
873
من سما الى الرّياسة صبر على مضض السّياسة : هر كه رتبه سرورى را بالا رود بر سوزشها و گرفتاريهاى سياستمدارى شكيب ورزد
874
من قصّر فى السّياسة صغر فى الرّياسة هر كه در سياستمدارى كوتاهى كند در رياست و سرورى كوچك باشد .
875
من اجترى على السّلطان فقد تعرّض للهوان : هر كه بر پادشاه دلير شود ( و سخنهاى ناگفتنى را با وى بگويد ) خود را در معرض خوارى در آورده است .
876
من سئل ما لا يستحقّ قوبل بالحرمان : هر كه آنچه را كه سزاوار نيست درخواست كند ( و پاى از مرز خويش فراتر نهد ) با ناكامى روبرو شود .
877
من دارء اضداده امن المحارب : هر كه با دشمنانش مدارا كند از مراكز جنگها را ايمن گردد ( و كسى را با وى كارى نباشد ) .
878
من فكّر فى العواقب امن المعاطب : هر كه در پايان كارها بينديشد از تباهيها بر كنار ماند .
879
من اهمل العمل بطاعة اللّه سبحانه ظلم نفسه : هر كه در كار فرمانبردارى خدا سستى روا