بر كشد .
814
من كثر احسانه احبهّ اخوانه : هر كه خوبيش بسيار باشد برادرانش دوستش دارند .
815
من حسنت كفايته احبهّ سلطانه : هر كه خوش كفايت ( و كار بر ) باشد پادشاهش دوستش دارد .
816
من عامل بالبغى كوفى به : هر كه كار ستم كند كارش با ستم برآيد ( و همان بيند كه كند ) .
817
من سلّ سيف العدوان قتل به : هر كه تيغ ستم از نيام بر كشد به همان تيغ كشته افتد .
من استنصح اللّه حاز التّوفيق : هر كه از خدا پند خواهد ( خدا وى را هدايت كند ) و توفيق را دريابد .
من اطاع التّوانى ضيّع الحقوق : هر كه سستى را پيروى كند ( و براى حقگذارى برادران دينى كوشش نكند ) حقوق را ضايع گذارده است .
818
من صدّق الواشى افسد الصّديق : هر كه سخن بد خواه و سخن چينى را باور دارد دوست را تباه گرداند .
819
من زهد فى الدّنيا لم تفته : هر كه زهد را در دنيا به كار بندد ( و دنبال دنيا نرود ) دنيا از دستش بيرون نخواهد رفت .
820
من رغب فيها اتعبته و اشقتّه : هر كه مايل و راغب دنيا باشد دنيا او را برنج افكند و بدبختش سازد .
821
من صدقت لهجته قويت حجتّه : هر كه صريح اللهّجه و درست گفتار باشد حجّتش قويست
822
من احبّنا فليعمل بعملنا و ليتجلبب الورع هر كه دوستدار ما است بايد كردار ما را كار بندد و لباس پرهيزكارى را در پوشد .
823
من كان بيسير الدّنيا لم يقنع لم يغنه من كثير الدّنيا ما يجمع : هر كه بكمى از دنيا نسازد بى نياز نگرداند از دنيا آنچه را كه او جمع مى نمايد .
824
من ارتاب للإيمان اشرك : هر كه در ايمان به خدا شكّ داشته باشد به خدا شرك آورده است .
825
من ابدء صفحته للحقّ هلك : هر كه روگرداندن از حق را آشكار سازد ( و با حق دشمنى آغازد ) تباه گردد .
826
من تفكّر فى ذات اللّه سبحانه الحد : هر كه در ذات خدا ( و اين كه خداوند چگونه چيزى