است ) فكر كند ملحد شود ( و بزندقه و ارتداد گرايد )
827
من تذكّر بعد السّفر استعدّ : هر كه دورى راه را ياد آور شود ( و بينديشد كه چه راه پر خطرى در پيش دارد ) آماده شود .
828
من بحث عن عيوب النّاس فليبدأ بنفسه هر كه از عيبهاى مردم كنجكاوى و گفتگو مىكند بهتر آنست كه اوّل بعيب خويش پردازد .
829
من طلب شيئا ناله او بعضه : هر كه در پى يافتن چيزى بر آيد به آن و يا برخى از آن برسد .
830
من رضى عن نفسه كثر السّاخط عليه هر كه از خود راضى و خودخواه باشد خشم گيرنده بر وى بسيار گردد ( چرا كه او با همه ناقصى خود را كامل و ديگران را ناقص ديده چشم احترام از مردم دارد و همين معنى باعث خشم مردم شود ) .
831
من بذل معروفه كثر الرّاغب اليه هر كه نيكى خود را نثار مردم كند دلهاى متمايل بوى بسيار گرداند .
832
من حسن خلقه سهلت له طرقه : راهها براى مردم خوش خلق هموار است .
833
من شكر المعروف فقد قضى حقهّ : هر كه نيكى را سپاس بگذارد البتّه حق نيكى را ادا كرده است .
834
من حسن كلامه كان النّجح امامه هر كه سخنش خوب و نرم باشد رستگارى ( از گرفتارى ) پيش روى او است .
835
من ساء كلامه كثر ملامه : هر كه بد سخن باشد نكوهش گرانش بسياراند .
836
من رغب فى السّلامة الزم نفسه الاستقامة : هر كه سلامتى خود را مايل است بايد درستى را ملازم و همراه باشد .
837
من استظهر الجهل فقد عصى العقل : هر كه از نادانى يارى جويد البتهّ خرد را نافرمانى كرده است .
838
من عفى عن الجرائم فقد اخذ بجوامع الفضل : هر كه از گناهان بگذرد ( و آنها را مرتكب نشود يا اين كه از گناهان ديگران بگذرد ) البتهّ كلّيّة فضل و جوانمردى را گرفته است .
839
من يطلب العزّ به غير حقّ يذلّ : هر كه عزّت را از غير راه حق بجويد خوار مى گردد .
840
من يطلب الهداية من غير اهلها يضلّ هر كه هدايت را از غير اهلش بجويد گمراه گردد .