780
من حسنت نفسه عزّ معسرا : هر كه خوش جنس و پاك طينت باشد به حال تنگدستى عزيز است .
781
من شرهت نفسه ذلّ موسرا : هر كه نفسش آزمند و حريص باشد به حال دارائى خوار است .
782
من حرص على الأخرة ملك : هر كه بر آخرت حريص باشد آخرت را مالك گردد .
783
من حرص على الدّنيا هلك : هر كه بر دنيا حريص باشد هلاك گردد .
784
من راقب اجله اغتنم مهله : هر كه اجلش را مراقب باشد دوران زندگانيش را غنيمت شمارد .
785
من قصر امله حسن عمله : هر كه آرزويش كوتاه باشد كردارش نيكو گردد .
786
من اطال امله افسد عمله : هر كه آرزويش را دراز گرداند عملش را تباه سازد .
787
من ذكر المنيّة نسى الأمنيّة : هر كه مرگ را به ياد داشته باشد آرزوها را فراموش سازد .
788
من اخلص النّيّة تنزهّ عن الدّنيّة : هر كه نيّتش را پاكيزه سازد از پستيها و زشتيها پاك گردد .
789
من كثر مناه قلّ رضاه : هر كه اميدش بسيار باشد خوشنوديش كم است .
790
من كثر مناه كثر عناه : هر كه پيرو اميد و آرزوى خود باشد رنج و گرفتاريش بسيار است .
791
من كثر سخطه لم يعتب : هر كه خشمش بسيار باشد عتاب كرده نشود ( شايد مراد اين باشد كسى كه ببدخوئى و پر خشمى عادت كرده مردم ديگر چشم نيكى و مهربانى از وى نداشته باشند و بخوى بدش ملامتش نكنند ) .
792
من قنع كفى مذلّة الطّلب : هر كه قانع باشد خوارى خواهش و طلب از وى كفايت كرده شود .
793
من صدق يقينه لم يرتب : هر كه يقينش ( در بارهء خدا و قيامت ) درست باشد شكّ نياورد .
794
من انعم عليه فشكر كمن ابتلى فصبر : هر كه در بارهء او انعام كرده شود و او سپاسگذارى كند كسى را ماند كه گرفتار و دچار بلائى شده و شكيبائى گزيده است .
795
من رضى بالقدرة استخفّ بالغير : هر كه بتقدير الهى راضى باشد گردشهاى روزگار را سبك و آسان گيرد .
796
من استعان بالنّعمة على المعصية فهو الكفور : هر كه بوسيلهء نعمت بر نافرمانى خدا يارى جويد پس او نعمت خدا را پوشنده و ناسپاسگزار است