533
من لم يتفضّل لم ينل : هر كه فضل و جود نداشته باشد ( بدرجات عاليه نرسد و شايد لم ينبل باشد يعنى ببزرگوار نرسد ) .
534
من تسلّى عن المسلوب كان لم يسلب : هر كه تسلّى دهد خود را از آنچه كه از وى ربوده شده است ( يا اين كه در اثر پيش آدمهاى زيانى متوجّهش نگرديده است
535
من صبر على البليّة كان لم ينكب : هر كه بر گرفتارى شكيب ورزد گويا گرفتار نشده است .
536
من لم ينجد الحقّ اهلكه الباطل : هر كه را حق نرهاند ناحق نابودش سازد .
537
من لم يفده العلم اضلهّ الجهل : هر كه را علم فائده نرساند ( و هدايتش نكند ) جهل و نادانى گمراهش سازد .
538
من لم يسس نفسه اضاعها : هر كه نفس خود را سياست نكند نفس او را تباه سازد .
539
من لم يشكر النّعمة عوقب بزوالها : هر كه نعمت را سپاس نگذارد به از بين رفتن آن نعمت سزا داده شود .
540
من لم ينجد الصّبر اهلكه الجزع : آنكه را كه صبر و شكيب نرهاند بيتابى از پايش در اندازد .
541
من لم يصلحه الورع افسده الطّمع : پارسائى اگر كس را درست نگرداند طمع تباهش سازد .
542
من لم يتعرّض للنّوائب تعرّضت له النّوآئب : هر كه با گرفتارى معارضه و مبارزه ننمايد گرفتاريها با وى در افتند و بوى تعرّض كنند ( انسان وقتى پاى هر پيش آمدى آسان بايستد پيروز در آيد ) .
543
من راقب العواقب امن المعاطب : هر كه پايان پيش آمدها را مراقب باشد از هلاكتها ايمن نشيند .
544
من لم يعط قاعدا لم يعط قائما : هر كس را نشسته چيزى ندهند ايستاده هم داده نشود .
545
من لم يعط قاعدا منع قائما : هر كه را در حال نشستگى چيزى ندهند به حال ايستادگى نيز از وى باز گرفته آيد ( قسمت خدا هر چه هست همان است بكشش و كوشش دگرگون شدنى نيست ) .
546
من لم تقومّه الكرامة قومّته الإهانة آنكه كرامت و بزرگوارى راستش نسازد خوارى و پستى درستش سازد ( كنايه از اين كه چنين كسى به راستى و درستى ناكس است ) .
547
من لم يصلحه حسن المداراة يصلحه