حسن المكافاة : آن كس كه با خوشرفتارى اصلاح نگردد با خوب كيفر كردن و به سختى سزايش را كنارش نهادن اصلاح گردد .
548
من لم يدع و هو محمود يدع و هو مذموم هر كه بدى را با خوشى و خوبى وانگذارد و با زشتى و رسوائى خواهد واگذاشت ( جوانهاى شهوت پرست با اندرز و پند دست از زشتكارى نكشند تا هنگامى كه با مراض خانمان براندازد دچار شوند آن وقت با كورى و لنگى و بيچارگى دست بردارند و ديگر كار از كار گذشته باشد ) .
549
من لم يسمح و هو محمود يسمح و هو مذموم هر كس در حال ستايش بخشش نكند در حال نكوهش بخشايش كند .
550
من لم يحسن الاستعطاف قوبل بالاستخفاف هر كه با خوبى و خوشى مهربانى نكند با خوارى و سبكى مقابل كرده شود .
551
من لم يحسن الاقتصاد اهلكه الأسراف هر كه خوب و درست ميانه روى نكند اسراف هلاكش كند .
552
من لم يجاهد نفسه لم ينل الفوز : هر كه با نفس خود به پيكار برنخيزد و به پيروزى نرسد .
553
من لم يقدمّه الحزم اخرّه العجز : دور انديشى اگر كسى را پيش نياورد ناتوانى او را پس اندازد ( كنايه از اين كه اگر شخصى دور انديش نباشد در واقع بيچاره شود )
554
من عجز عن حاضر لبهّ فهو عن غائبه اعجز و من غايته اعوز : هر كه ( تيز هوش نباشد و بموقع مناسب ) از عقل خود نتواند استفاده كند چنين كسى ( در استفاده بردن ) از عقل پنهانى كه بعدا برايش پيدا مىشود ناتوان تر و در پايان كار بى بهرهتر مى ماند ( و اين يكى از آن كلماتى است كه بفكر كمتر كسى از بزرگان جهان خطور كرده است ) .
555
من ابان لك عن عيوبك فهو ودودك هر كه عيوب ترا بر تو آشكار سازد دوست تو همان است .
556
من ساتر عيبك فهو عدوّك : هر كه عيب تو را از تو بپوشد پس او دشمن تو است ( افسوس كه جامعهء امروز ما بر عكس اين سير مىكند دوست كسى است كه عيب را بپوشد و دشمن آن كسى است كه عيب را آشكار سازد و اين در اثر اينست كه سر تا پاى ما را عيب فرا گرفته است ) .
557
من لم يجد لم يحمد : هر كه ( حقوق واجبهء شرعى