ملازم گردد پارسائى و ورع را از كف بگذارد .
515
من راقه زبرج الدّنيا ملكته الخدع : زيب و زيور دنيا هر كه را خوش آيند افتد فريبها مالكش گردند .
516
من علم ما فيه ستر على اخيه : هر كس بعيبى كه در خودش هست دانا شود آن را بر برادرانش بپوشاند .
517
من خشع قلبه خشعت جوارحه : هر كس دلش نرم باشد اعضايش هم نرم و افتادهاند .
518
من احبّنا بقلبه و ابغضنا بلسانه فهو فى الجنّة : هر كه بدل دوستدار و به زبان ( در برابر پادشاهان و حكّام جور تقيهّ كند و ) ما را دشمن دارد در بهشت با ما است .
519
من رعى الأيتام رعى فى بنيه : هر كه يتيمان را جانب دارى كند در بارهء فرزندانش جانب دارى شود .
520
من اعتزّ به غير اللّه سبحانه ذلّ : هر كس بعزّت غير خداوند پاك و پاكيزه عزيز شود خوار گردد .
521
من اهتدى به غير هدى اللّه ضلّ : هر كه به غير هدايت خداوند هدايت جويد گمراه گردد .
522
من فعل الخير فبنفسه بدأ : هر كه كار خوبى بجاى آورد اوّل با خودش نيكى كرده است .
523
من فعل الشّرّ فعلى نفسه اعتدى : هر كه بد كرد ( اوّل ) بنفس خودش ستم روا داشت .
524
من خالف الهوى اطاع العلم : هر كه با هواى نفسش مخالفت كرد علم را فرمان برد .
525
من عصى الغضب اطاع العلم : هر كه خشم و غضب را نافرمانى كرد علم را فرمان برد .
526
من رضى بقسمه لم يسخطه احد : هر كه به قسمت خود راضى باشد هيچكس او را خشمگين كردن نتواند .
527
من رضى بحاله لم يعتوره الحسد : هر كه به حال خويش خورسند باشد ( و افزون طلبى نكند ) رشك و حسد او را فرو نگيرد و از اين روى بدان روى نياورد .
528
من لم يتحلّم لم يحلم : آنكه بردبارى نكند حليم نيست .
529
من لم يتعلّم لم يعلم : هر كه نياموزد نداند .
530
من لم يملك لسانه ندم : هر كه زبانش را نگه ندارد پشيمان گردد .
531
من لم يرحم لم يرحم : هر كه رحم نكند رحمش نكنند
532
من لم يرتدع يجهل : هر كه گذشته و پشت سر را ننگرد نادانش دانند .