معرض تباهى در مى آورد .
485
من غلبت عليه شهوته لم تسلم نفسه : هر كه شهوتش بر وى غلبه داشته باشد نفسش سالم نماند .
486
من ابطا به عمله لم يسرع به نسبه : هر كه در كار ( تقوى و پرهيزكارى ) كند باشد حسب و نسبش او را تند نگرداند .
487
من وضعه دنائة ادبه لم يرفعه شرف حسبه : آنكه را زشتى ( و نداشتن دانش و ) ادب بيفكند بلندى نژادش او را بر نكشد .
488
من اعطى الدّعاء لم يحرم الإجابة : آنكه دعا عطا شود از اجابت كردن محروم نماند .
489
من اعطى الاستغفار لم يعدم المغفرة آنكه طلب آمرزش داده شود ( و موفّق بتوبه گردد ) آمرزش را گم ننمايد .
490
من الهم الشّكر لم يعدم الزّيادة : سپاس گذارى بهر كس الهام شود فزونى نعمت را گم نگرداند .
491
من احبّنا بقلبه و كان معنا بلسانه و قاتل عدوّنا بسيفه فهو معنا فى الجنّة فى درجتنا : آنكه ما را بدل دوست دارد و با زبانش با ما باشد و با شمشيرش با دشمن ما بجنگند او در بهشت با ما در درجهء ما خواهد بود .
492
من احبّنا بقلبه و اعاننا بلسانه و لم يقاتل معنا بيده فهو معنا فى الجنّة دون درجتنا : هر كه بدل دوستدار ما باشد و به زبانش ما را يارى كند و با دستش به يارى ما بر نخيزد او در بهشت با ما است لكن با ما همسايه نيست ( و از ما بسى دور است ) .
493
من اعطى التّوبة لم يحرم القبول : توبه بهر كس داده شود از پذيرفتن محروم نماند .
494
من اخلص العمل لم يعدم المامول : هر كس عمل را خالص گذارد اميدش را گم نگرداند ( و بآرزويش برسد . )
495
من خالط النّاس ناله مكرهم : هر كه با مردم بياميزد البتهّ مكرشان به او برسد .
496
من اعتزل النّاس سلم من شرّهم : هر كه از مردم كناره جويد از شرّشان سالم ماند .
497
من لانت عريكته وجبت محبتّه : هر كه نرم خوى باشد دوستيش لازم گردد .
498
من حسنت خليقته طابت عشرته : هر كه