تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤

434

من قلّ ادبه كثرت مساويه : هر كه كم ادب و علم است بديهايش بسيار است .

435

من اقتحم لجج الشّرور لقى المحذور : هر كه در درياهاى شرور فرو رود مراكز ترسناكى مشاهده نمايد .

436

من رضى بالمقدور اكتفى بالميسور : هر كس به آن چه كه برايش مقدّر شده بسازد به آن چه دست مىدهد و مى رسد قناعت كند .

437

من كثر شططه كثر سخطه : هر كس دروغ و ستمش بسيار باشد دشنام و زشت گوئى بر وى بسيار گردد .

438

من كثر كلامه كثر لغطه : شخص پرگوتر بيهوده گو است .

439

من كثرت ريبته كثرت غيبته : هر كه رياكاريش بسيار باشد بدگوئى از وى بسيار است .

440

من كثر مزاحه قلّت هيبته : مرد پر مزاح كم هيبت است .

441

من افشى سرّك ضيّع امرك : هر كه راز تو را فاش سازد كار تو را ضايع كرده است .

442

من اطاع امرك اجلّ قدرك : هر كه امر ترا اطاعت كند رتبهء تو را بالا برده است .

443

من اراد السّلامة فعلية بالقصد : هر كه خواهد سالم باشد بايد ميانه روى را اختيار كند .

444

من غالب الضّدّ ركب الجدّ : هر كه بر دشمن غلبه كردن خواهد بايد اسب كوشش را سوار گردد .

445

من وجد موردا عذبا يرتوى منه فلم يغتنمه يوشك ان يظمأ و يطلبه و لم يجده : هر كه سرچشمهء شيرين و گوارا پيدا كند از آن سيراب شود اگر آن را غنيمت نشمرد و خود را سيراب نسازد زود از كه تشنه شود و در صدد جستنش برآيد و نيابد ( فلذا انسان بايد از موقعيّت استفاده كند ) .

446

من جعل ديدنه الهزل لم يعرف جدهّ : هر كه هزل و سبكى را پيشهء خويش گيرد كوشش و مردانگيش شناخته نشود .

447

من غالب من فوقه غلب : هر كه با ما فوق خود بستيزد و مقهور و شكسته شود .

448

من تجبّر على من دونه كسر : هر كه بر زير دستش ستم روا دارد شكسته شود .

449

من استغشّ النّصيح استحسن القبيح : هر كه نصيحت را بيالايد ( و در آن خيانت ورزد ) زشت را نيكو شمرده است .