هر كه با مردم به صلح و آشتى باشد دوستانش بسيار گردند و دشمنانش كم .
422
من عاند الحقّ لزمه الوهن : هر كه با حقّ دشمنى ورزد خوارى را ملازم گردد .
423
من استدام الهمّ غلب عليه الحزن : هر كه هميشه بهمّ و غم دچار باشد اندوه بر وى چيره گردد ( و عمرش بتلخكامى بگذرد ) .
424
من سلا عن الدّنيا اتته راغمة : هر كه از جهان كنار كشد جهان به حال سر افكندگى بر وى در آيد .
( و خود را در اختيار وى گذارد و اين در صورتى است كه خدا هم مقدّر فرموده باشد ) .
425
من تعاهد نفسه بالمحاسبة امن فيها المداهنة : هر كه با حساب كشيدن نفس خويش را پاسدار و از سستى كردن در كار نفس بر كنار است ( و مىتواند او را رام سازد ) .
426
من يعط باليد القصيرة يعط باليد الطّويلة هر كه با دست كوتاه خود ببخشد از دست بلند بخشش يابد ( در اينجا مراد حضرت عليه السّلام از دو دست دو نعمت خدا و بنده است كه با كوتاهى و بلندى آن را از هم جدا ساخته و نعمت خدا كه اصل و پايهء همهء نعمتها است و بازگشت كليّهّء نعمتهاى بندگان بسوى آنست البتهّ از حيث بلندى هرگز با نعمت بنده قابل مقايسه نيست لذا حضرت نعمت بنده را كوتاه و نعمت خدا را به بلندى وصف فرموده است ) .
427
من صنع العارفة الجميلة حاز المحمدة الجزيلة هر كس بخشش زيبا و به جائى بكند ستايش فراوانى را ( از مردم ) حيازت كرده و بدست آورده است .
428
من اغبن ممّن باع اللّه سبحانه بغيره : چه كسى مغبونتر است از آن كس كه خداوند بزرگ را به غير خدا بفروشد .
429
من اخيب ممّن تعدّى اليقين الى الشّكّ و الحيرة : چه كسى بى بهرهتر از آن كس است كه از يقين بگذرد و بسوى شكّ و سرگردانى برود .
430
من لبس الخير تعرّىّ من الشّرى : هر كس خوبى را در بر كند بدى را از تن مىكند .
431
من ملكه الجزع حرم فضيلة الصّبر : بيتابى هر كس را به بند در آورد آن كس از فضيلت صبر محروم مى ماند .
432
من لا اخاء له لا خير فيه : در هر كس برادرى نباشد خيرى را در او نيست .
433
من لا عقل له لا ترتجيه : از شخص بيخرد اميدوار مباش ( كه خيرى در او نيست ) .