بلاغت آنست كه از زبان آسان برآيد و بر دريافت و زيركى سبك باشد ( و مطالب بدون رنج و زحمتى دستگير گردد )
1904
ألنّاس كصور فى صحيفة كلّما طوى بعضها نشر بعضها : مردم همچون نقوشى در نامهها رسم اند هر چه پارهء از آن نور ديده شود پارهء ديگر آشكارا گردد
1905
البخيل يبخل على نفسه باليسير من دنياه و يسمح لوارثه بكلّها : بخيل بر نفس خويش بخل مى ورزد بكمى از دنيايش و همگى مالش را بوارثش مى بخشد .
1906
المال يرفع صاحبه فى الدّنيا و يضعه فى الاخرة مال شخص دارا را در دنيا بر مى كشد و در آخرت مى افكند .
1907
أعمال العباد فى الدّنيا نصب أعينهم فى الأخرة : بندگان خدا در دنيا هر كار كنند در آخرت پيش چشمانشان پيدا است .
1908
المرأة شرّ كلّها و شرّ منها أنهّ لابدّ منها : اصولا زن بد است و بدتر از آن اين كه مردم ناگزير از آن اند
1910
ألشّهوات آفات قاتلات و خير دوائها اقتناء الصّبر عنها : آرزوها دردهائى كشندهاند و بهترين دو ايشان صبر كردن از آنها را بدست آوردن است .
1911
الحسد داء عياء لا يزول إلّا بهلك الحاسد أو موت المحسود : رشك و حسد درد بيدرمانى است كه زايل نشود مگر بمرگ حسود يا هلاكت محسود .
1912
الحسد يأكل الحسنات كما تأكل النّار الحطب : حسد خوبيها را مى خورد بدانسانكه آتش هيزم را مى خورد .
1913
ألذّنوب الدّاء و الدّواء الاستغفار و الشّفاء أن لا تعود : گناهان درداند طلب آمرزش از خدا دوا و شفا آنست كه بازگشت بگناه نشود .
1914
ألصّبر صبران صبر على ما تكره و صبر على ما تحبّ صبر دو تا است يكى صبر بر آنچه نخواهى ديگر صبر بر آنچه كه بخواهى
1915
ألصّبر أحسن حلل الأيمان و أشرف خلائق الإنسان : صبر خوش برش ترين حلهّهاى ايمان و بهترين خوهاى انسان است .
1916
ألشّكّ يفسد اليقين و يبطل الدّين : شكّ دين و يقين را باطل و تباه مى گرداند .
1917
ألكيّس من أحيى فضائله و أمات رذائله بقمعه شهوته و هواه : زيرك كسى است كه خوبيهاى خويش را زنده دارد و بديهايش را بميراند بلكه خواهش و هوسش را از بيخ بر كند
1918
الأمل كالسّراب يغرّ من راه و يخلف من رجاه آرزو مانند سراب ( آب نما ) است بينندهاش را مى فريبد و اميدوار به خود را باز مى دارد از آرزويش .
1919
ألسّلطان الجائر و العالم الفاجر أشدّ النّاس