نكاية : پادشاه ستمگر و دانشمند بدكردار سخت ترين مردمند در گزند رسانيدن بمردم .
1920
استكانة الرّجل فى العزل به قدر شرهّ فى الولاية : خوارى شخص بهنگام عزل باندازهء زشتكارى او در هنگام فرماندارى است .
1921
إكمال المعروف أحسن من ابتدائه : خوبى را تمام كردن از ابتدا كردن به آن بهتر است ( يا كار را شروع مكن يا اين كه تمام كن ) .
1922
الكافر خبّ لئيم خؤون مغرور بجهله مغبون كافر حيله باز ناكس خيانتگر پر نازش بنادانيش زيانكار است
1923
المؤمن غرّ كريم مأمون على نفسه حذر محزون : مؤمن فريبخور نيكوكار بر نفس خويش ايمن از بدى كناره گير و محزون است .
1924
ألرّاضى عن نفسه مغبون و الواثق بها مفتون : از خود راضى زيانكار و آنكه بنفس خود اطمينان پيدا كند ( و كارها را از طرف خود بنگرد ) فريب خورده و بفتنه افتاده است .
1925
ألشّرير لا يظنّ بأحد خيرا لأنهّ لا يراه إلّا بطبع نفسه : بدكار گمان نيك در باره هيچكس نبرد براى اين كه همه را چون خود بيند .
1926
ألصّديق الصّدوق من نصحك فى عيبك و حفظك فى غيبك و اثرك على نفسه : دوست راستين كسى است كه ترا در باره عيبهايت اندرز دهد و در پشت سرت نگه دارد ترا و بر خودش ترا مقدم بدارد
1927
المرء حيث وضع نفسه برياضته و طاعته فإن نزّهها تنزّهت و ان دنّسها تدنّست مرد در جائى است كه خويش را برياضت و اطاعت خداى بدارد حال اگر نفس خويش را ( باطاعت ) پاكيزه داشت پاكيزه شود و اگر پست داشت پست است .
1928
ألرّجل حيث اختار لنفسه إن صانها ارتفعت و إن ابتذلها إتّضعت : مرد در مرتبه ايست كه براى خود بگزيند اگر نفس را نگه داشت خود را بر كشد و اگر خوار داشت فرو افتد .
1930
العوافى إذا دامت جهلت و اذا فقدت عرفت تندرستيها و نعمتها هرگاه ادامه پيدا كند قدرش مجهول است وقتى ناپيدا شود قدرش شناخته آيد .
1931
ألدّنيا إن انجلّت إنجلّت و اذا حلّت ارتحلت جهان هرگاه از كسى پاشيده شود پاشيده شده و هرگاه بر او فرود آيد از او كوچ كرده است
1932
الجواد محبوب محمود و ان لم يصل من جوده الى مادحه شيء و البخيل ضدّ ذلك : بخشنده