1944
الحكمة لا تحلّ قلب المنافق إلّا و هى على ارتحال دانش درست در دل مرد دورو جا نگيرد جز آنكه آن هماره به حال كوچيدن است .
1945
العلم خير من المال العلم يحرسك و أنت تحرس المال : دانش به از دارائى است براى اين كه دانش تو را نگه دار است امّا دارائى را تو بايد نگه دارى .
1946
ألشّرف عند اللّه بحسن الأعمال لا بحسن الأقوال : نزد خدا ارجمندى به نيكوكاريها است نه بخوش گفتاريها .
1947
ألأستصلاح للأعداء بحسن المقال و جميل الفعال أهون من ملاقاتهم و مغالبتهم بمضض القتال : دشمنان را درست كردن بسخن خوش و كار نيك آسانتر است تا اين كه آنها روبرو شدن و پيروز شدن بر آنان به درد و رنج جنگ .
1948
الفضيلة بحسن الكمال و مكارم الأفعال لا بكثرة المال و جلالة الأعمال : برترى ( بر ديگران ) بكمال نيكو است و كارها را نيكو گذاردن است و به دارائى بسيار و بزرگى كارها نيست
1949
ألصّبر عن الشّهوة عفّة و عن الغضب نجدة و عن المعصية ورع : صبر از شهوت پاكدامنى و از خشم بزرگوارى و از نافرمانى خدا پارسائى است .
1950
ألسّخاء أن تكون به مالك متبرّعا و عن مال غيرك متورّعا : سخاوت آنست كه مال خود را بخشنده و از مال غير خودت پرهيز كننده باشى .
1951
الفقير الرّاضى ناج من حبائل ابليس و الغنىّ واقع فى حبائله : ندار خورسند از بندهاى شيطان رهنده و داراى ( ناخورسند ) در آن واقع شونده است .
1952
أللّئيم لا يرجى خيره و لا يسلم من شرهّ و لا يؤمن من غوائله : ناكس را اميد نيكى نتوان داشت و از بديش رها نتوان شد و از گرفتاريهايش ايمن نتوان زيست .
1953
ألمتّقون أنفسهم عفيفة و حوائجهم خفيفة و خيراتهم مأمولة و شرورهم مأمونة : پرهيزكاران دامنهايشان پاك و خواهشهايشان سبك و از خوبيهايشان اميد داشته شده و از بديهايشان مردم ايمن اند .
1954
ألمتّقون أنفسهم قانعة و شهواتهم ميّتة