1864
المال و البنون زينة الحيوة الدّنيا و العمل الصّالح حرث الاخرة : مال و فرزندان آرايش زندگانى دنيا و كردار نيكو كشتهء آخرت اند .
1865
المحتكر البخيل جامع لمن لا يشكره و قادم لمن لا يعذره : بخيل حبس كننده مال را براى كسى گرد مى آورد كه از او سپاس نگذارد ( و آن وارث است ) و بر كسى روى مى آورد كه عذرش پذيرفتار نيست
1866
الكرم ايثار عذوبة الثّناء على حبّ المال .
جوانمردى شيرينى و گوارائى ستايش را بر دوستى مال گزيدن است .
1867
ألزّهد تقصير الآمال و اخلاص الأعمال : زهد كوتاهى آرزوها و پاكيزه كردن كارها است .
1868
الأخ المكتسب فى اللّه أقرب الأقرباء و أرحم من الأمّهات و الأباء : برادرى كه در راه خدا بدست آيد نزديكترين خويشان و مهربانتر از مادرها و پدرها است
1869
اللؤم ايثار حبّ المال على لدّة الحمد و الثّناء : ناكسى دوستى مال را بر لذّت حمد و ستايش برگزيدن است .
1870
العامل بجهل كالسّائر على غير طريق فلا يرده جدهّ فى السّير إلّا بعدا عن حاجته : آنكه از روى نادانى كار مىكند همچون كسى است كه از راه بيرون است و كوشش او در رفتار نيفزايد مگر دورى از حاجتش را .
1871
المرء يوزن بقوله و يقوّم بفعله فقل ما يترجّح زنته و أفعل ما تجلّ قيمته : مرد بگفتارش سنجيده مىشود و بكردارش قيمت مى گردد پس بگو آن چه را كه افزون باشد وزن آن و بجاى آور آن چه را كه گران باشد بهاى آن .
1872
ألكذّاب متّهم فى قوله و ان قويت حجتّه و صدقت لهجته : دروغگو در گفتارش متّهم است اگر چه حجّتش قوى و لهجهاش درست باشد .
1873
ألنّاس أبناء الدّنيا و الولد مطبوع على حبّ أمهّ : مردم فرزند جهانند و فرزند بر مهر مادرش خو گرفته است
1874
العاقل من اتّهم رأيه و لم يثق ما تسوّل له نفسه خردمند كسى است كه انديشهاش را درست نداند و به هر آنچه كه نفسش برايش مى آرايد فريفته نشود .
1875
المؤمن حيىّ غنىّ موقن تقىّ : مؤمن شرمگين توانگر با يقين پرهيزكار است .
1876
المنافق وقح غبىّ متملّق شقىّ : منافق بى شرم نفهم چاپلوس بدبخت است .
1877
ألكلام بين خلّتى سوء هما الإكثار و الأقلال فالإكثار هذر و الإقلال عىّ و حصر : سخن