ميان دو صفت زشت واقع است يكى پر گوئى ديگر كم گوئى پرگوئى كه بيهوده گوئى است كم گوئى نيز عاجز بودن و درمانده شدن است .
1878
الأيمان و الأخلاص و اليقين و الورع و الصّبر و الرّضا بما يأتي به القدر : ايمان و اخلاص و يقين و پارسائى صبر و خوشنوديست به آن چه كه مقدّرات الهى پيش مى آورد
1879
ألصّديق إنسان أنت إلّا أنهّ غيرك : دوست انسانى است كه او خودت هستى جز اين كه او غير تو است
1890
المشاورة راحة لك و تعب لغيرك : مشورت كردن براى تو آسايش و براى ديگرى رنج است .
1881
ألذّكر يؤنس اللّبّ و ينير القلب و يستنزل الرّحمة : ياد خدا آرامش بخش خرد و روشن كنندهء دل و فرود آرندهء رحمت است .
1882
أوّل عوض الحليم عن حلمه أنّ النّاس كلّهم أنصاره على خصمه : نخستين پاداشى كه شخص بردبار مى گيرد آنست كه تمامى مردم عليه دشمنش بياريش بر مى خيزاند .
1883
ألدّنيا سجن المؤمن و الموت تحفته و الجنّة مأواه : جهان زندان مؤمن و مرگ ارمغانى است براى او و بهشتش جايگاه مىباشد .
1884
ألدّنيا جنّة الكافر و الموت مستحصه و النّار مثواه : دنيا بهشت كافر و مرگ بر گردانندهء او و آتش جايگاه او است .
1885
العمل بطاعة اللّه أربح و لسان الصّدق أزين و أنجح : بفرمان خداى كار كردن سودمندتر و زبان راستگو آرايش دهندهتر درستكار كنندهتر است
1886
الغدر بكلّ أحد قبيح و هو بذوى القدرة و السّلطان أقبح : بيوفائى و لو بهر كس باشد زشت است ( يعنى از هر كس كه سر بزند و نسبت بهر كس كه باشد زشت و ناپسند است ) و آن از خداوندان توانائى و قدرت زشت تر و ناپسندتر است ( زيرا امكان دارد كه با بيوفائى ناتوان را مستند بعجز او دانست )
1887
ألوفا توأم الأمانة و زين الأخوّة : وفا و امانت دارى با هم همزاد و آرايش دهندهء برادرى است
1888
ألشرّه يشين النّفس و يفسد الدّين و يزرى بالفتوّة : آزمندى شخص را زشت و دين را تباه مىكند و جوانمردى را معيوب مى سازد .
1889
الورع يصلح الدّين و يصون النّفس و يزين المروءة : پارسائى دين را اصلاح كننده نفس را نگهدارنده