غفلت دل ( پند ) شنيدن گوش سودمند نيست .
68
سلّم الشّرف التّواضع و السّخاء : فروتنى و بخشندگى نردبان بزرگى و شرف اند .
69
ساع سريع نجا و طالب بطى ء رجا : كوشنده تندرو ( در آخرت ) رستگارى يافت و خواهندهء كندر و اميدوار ماند .
70
سخف المنطق يزرى بالبهاء و المروّة : سخن را سبك و بى وزن گفتن زيب و بهاى مردانگى را عيبناك مى سازد .
71
سوء المنطق يزرى بالقدر و يفسد الأخوّة گفتار زشت جاه و رتبهء مرد را مى كاهد و برادرى را تباه مى سازد .
72
ساهل الدّهر ما ذلّ لك قعوده و لا تخاطر بشى ء رجاء أكثر منه : ما دام كه كار بكام و روزگار براى تو رام و افتاده است تو نيز كار زمانه را بر خويش آسان گير و بيش از سازگارى چيزى از آن اميد نداشته باش .
73
سعادة الرّجل فى احراز دينه و العمل لآخرته نيكبختى مرد در اينست كه دينش را حفظ كند و براى آخرتش كار كند .
74
سوء الظّنّ يردى مصاحبه و ينجى مجانبه : بدگمانى رفيقش را بسر در مى افكند و دورى كننده از خود را ( از گرفتارى دنيا و آخرت ) مى رهاند .
75
سبع اكول حطوم خير من وال غشوم ظلوم آن درندهء كه طعمهء خويش را خورنده و درهم شكننده است بهتر از فرماندارى است كه ستمگر و درهم شكنندهء مردم است .
76
سوء الخلق شؤم و الإساءة الى المحسن لوم : بدخوئى زشت و با نيكوكار بدى كردن نكوهيده است .
77
سوء الجوار و الإساءة الى الأبرار من أعظم اللّؤم : بهمسايگى و با نيكان بدى كردن از بزرگترين زشتيها است .
78
سفك الدّماء به غير حقّها يدعوا الى حلول النّقمة و زوال النّعمة : خون ناحق ريختن كار را بخشم خدا و از بين بردن نعمت مى كشاند .
79
سل المعروف ممّن ينساه و اصطنعه الى من يذكره : خوبى را از آن كس كه فراموشش مىكند باز گير و در بارهء آن كس كه به ياد دارد به كار بند .
80
سرّك أسيرك فإن أفشيته صرت أسيره : راز تو اسير تو است اگر آن را فاش كردى