62
إذا استولى اللّئام اضطهد الكرام هنگامى كه ناكسان و فرومايگان والى امر و مصدر كار گردند گرانمايگان در افتند و مقهور شوند ( المضطهد بمعنى المقهور و الطّاء بدل من تاء الافتعال )
63
إذا فسد الزّمان ساد اللّئام : هنگامى كه روزگار تباهى پذيرد فرومايگان سرورى يابند
64
إذا حلّت المقادير بطلت التّدابير : هرگاه تقدير الهى فرود آيد تدبيرات از بين بروند .
65
إذا قلّت المقدرة كثر التّعلّل بالمعاذير : هرگاه قدرت و توانائى كم گردد عذرها و بهانه جوئيها بسيار شوند .
66
إذا بيضّ أسودك مات أطيبك : هرگاه سياهى تو سپيد گردد ( روى سيمين و موى مشكينت تبديل به عكس شود ) بها و پاكيزگيت فرو مى رود .
67
إذا رأيت اللّه سبحانه يؤنسك بذكره فقد أحبّك : هرگاه ديدى خداوند سبحان ترا به ياد و ذكر خود مانوست ساخت بدان كه تو را دوست مى دارد .
68
إذا رأيت اللّه سبحانه يوحشك فقد أبغضك : هرگاه ديدى كه خداوند سبحان ترا از ذكر و يادبود خودش دورت ساخت البتهّ ترا دشمن مى دارد .
69
إذا أحببت السّلامة فاجتنب مصاحبة الجهول : هرگاه دوستدار تندرستى خويشى از همنشينى با نادان خوددارى كن .
70
إذا قلّت العقول كثر الفضول : هرگاه خردها كم شود زيادرويها بسيار شوند .
71
إذا رأيت عالما فكن له خادما : هرگاه دانشمندى را به بينى و بيابى خدمتگذارش باش .
72
إذا قارفت ذنبا فكن عليه نادما : هرگاه گناهى را بجاى آورى پس تو بر آن گناه پشيمان باش .
73
إذا رأيت اللّه سبحانه يتابع عليك النّعم مع المعاصى فهو استدراج لك : هرگاه ديدى كه خداوند سبحان پى در پى نعمت بر تو مى فرستد و تو در حال گناه هستى پس ( بدانكه ) اين در معنى كم كم نعمت را از تو گرفتن است ( استدرجه قربّه إليه رقاّه من درجة إلى درجة و بمعنى الاخر يؤخذ منه قليلا قليلا ) .