تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
برادر گيرى حقّ برادرى را درست بگذار .

35

إذا حضرت الآجال افتضحت الآمال هرگاه اجلها حاضر گردند آرزوها و اميدها از بين بروند و رسوا شوند .

36

إذا بلغتم نهاية الآمال فاذكروا بغتات الآجال : هرگاه بمنتها درجهء آرزوى خود رسيدند از اجلهاى ناگهانى يادى بكنيد .

37

إذا تغيّرت نيّة السّلطان تغيّر الزّمان هرگاه نيّت پادشاه دگرگون گردد روزگار گونهء ديگر به خود گيرد ( حال خواه از بيداد بداد گرايد و يا از داد بر سر بيدادگرى رود ) .

38

إذا استشاط السّلطان تسلّط الشّيطان هنگامى كه خشم پادشاه تند شود و فروزان گردد شيطان مسلّط شود ( شاط القدر اذا احترقت و اشتاط فلان التهب فى غضبه ) .

39

إذا تمّ العقل نقص الكلام : هرگاه عقل كامل باشد كلام كاهش گيرد .

40

إذا حللت باللّئام فاعتلل بالصّيام : هرگاه بر ناكسان فرود آمدى ( و نخواستى دست بر خوان آنان دراز كنى ) به روزه بهانه آور .

41

إذا أنعمت بالنّعمة فقد قضيت شكرها هرگاه نعمتى كه به تو داده شده است به ديگران انعام كنى البتهّ حق شكران نعمت را ادا كرده .

42

إذا صبرت للمحنة فللت حدّها : هرگاه در رنج و محنت صبر را كار بندى البتهّ آن رنج را بپايان رسانى .

43

إذا أضرّت النّوافل بالفرائض فارفضوها هرگاه مستحبّات بواجبات زيان رسانند مستحبّات را كنار بگذاريد ( و به همان واجبات اكتفا كنيد ولى بجاى آوردن واجبات تنها هم كار هر كس نيست و مرد لازم دارد ) .

44

إذا عقدتم على عزائم خير فامضوها : هرگاه بر كارهاى خير پيمان بستيد پس بسوى آن برويد و آن كار را بكنيد .

45

إذا طالت الصّحبة تأكّدت الحرمة هرگاه دوستى و صحبت به طول انجامد پيوند رشتهء احترام استوار گردد .

46

إذا كثرت القدرة قلّت الشّهوة : هرگاه توانائى و قدرت بسيار گردد خواهش و شهوت كم شود ( چون براى شخص دولتمند و توانا هر چه بخواهد