با هم توأم اند هر كه بداند بكند .
1966
العلم يهتف بالعمل فإن أجابة و إلّا ارتحل دانش انسان را به عمل كردن صلا مى زند اگر پاسخ شنيد كه خوب و گر نه مى كوچد .
1967
المؤمن الدّنيا مضماره و العمل همتّه الموت تحفته و الجنّة سبقته : مؤمن جهان ميدانش و كار و عمل مورد همتش و مرگ ( از جانب خدا ) ارمغانش و بهشت گروگان اين مسابقه است .
1968
الكافر الدّنيا جنتّه و العاجلة همتّه و الموت شقاوته و النّار غايته : كافر جهان بهشتش مال همّتش و مرگ سبب بدبختيش و دوزخ پايان كارش مىباشد .
1969
الأمور بالتّقدير لا بالتّدبير : كارها وابسته بمقدّرات خدا است نه پيش بينى بنده .
1970
ألتّثبّت خير من العجلة إلّا فى فرص الخير : آهستگى بهتر از شتاب است مگر در فرصتهاى نيك ( كه بايد آن را به كار برد ) .
1971
العجلة مذمومة فى كلّ أمرء إلّا فيما يدفع الشّرّ شتاب در هر كارى زشت است مگر در هنگام دفع شرّ
1972
الإنصاف من النّفس كالعدل فى الإمرة از خويشتن انصاف دادن همچون دادگرى بهنگام فرماندهى است
1973
ألتّواضع مع الرّفعة كالعفو مع القدرة : به حال بلندى و توانائى فروتنى كردن همچون گذشت از گناه به حال قدرت است .
1974
الجنود عزّ الدّين و حصون الولاه : سپاهيان سبب ارجمندى دين و دژهاى فرماندهان اند .
1975
العدل قوام الرعيّة و جمال الولاة : داد گسترى برپا دارندهء ملّت و آرايش فرماندهان است .
1976
العاقل من صان لسانه عن الغيبة : خردمند كسى است كه زبانش را از بدگوئى مردم نگه دارد .
1977
المؤمن من طهّر قلبه من الدّنيّة : مؤمن كسى است كه دلش را از زشتيها پاك سازد .
1978
المال و بال على صاحبه إلّا ما قدّم منه : مال بر صاحبش درد سر است جز آنچه كه پيش فرستاده شود
1979
ألنّساء لحم على وضم إلّا ما ذبّ عنه : زنان چون گوشتى هستند بر تختهء قصّاب است آنچه دور كرده شود از آن . وضم : تختهء قصّاب است كه گوشت را روى آن قطعه قطعه مىكند ، و غرض آنست كه زنان هنگامى كه زن شمرده ميشوند نه در سنّ بچگى و نه هنگام پيرى بايد از آنان مواظبت كرد چون وقت بهره گيرى از آنانست چون گوشت قطعه شده كه قابل استفاده است
1980
العقل أصل العلم و داعية الفهم : خرد ريشهء دانش و كشاننده بسوى فهم و زيركى است .