نمونهاى از سرشت صاحبان موهبت و اصالت بود كه با يك نگاه كوتاه ، عميقانه درك ميكنند ، آن گاه به اختيار زبانشان به آنچه در دلهايشان مى جوشد و به آن پى بردهاند باز مىشود .
از اين رو ادبيات على « ع » بر اثر راستى امتياز خاصى يافته بود ، همانطور كه زندگانى وى بدين سبب بر زندگى ديگران برترى داشت . آرى راستى ، تنها مقياس هنر برتر و تنها ميزان اسلوب صحيح است .
به حقيقت بايد گفت : شرايط سخنورى - كه توافق سخن با اوضاع و احوال است - براى هيچ اديبى مانند على « ع » جمع نشده است . زيرا سخنان وى پس از قرآن ، بزرگترين نمونهى بلاغت است ، سخنانى است كوتاه و آشكار اما نيرومند و جوشان . . . در اثر هم آهنگى الفاظ و معانى و اغراض ، به صورت كاملا رسائى در آمده است .
انعكاس آن در گوش آدمى شيرين ، و اثرش با تحريك احساسات توأم است ، بويژه هنگامى كه به منظور حمايت از بينوايان و ستمديدگان ، در بارهى منافقان و حيلهگران و دنياپرستان سخن به ميان آيد . بنا بر اين روش على « ع » در سخنورى بسان عقل و انديشهاش ، روشن و مانند وجدانش صحيح و درست است ، پس شگفت نيست سخنان وى شاهراه سخنورى تلقى شود .
اسلوب على « ع » در اثر درستى به حدى رسيد كه حتى سخنان مسجع وى از مرحلهى تصنع و مشقت به بلندى گرائيد . اينجا بود كه سخنان مسجع او با وجود اين كه جملههائى جدا جدا و موزون فراوانى
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٦