متحد مى گردند . آن گاه شما در برابر آن مانند كسى هستيد كه در مقابل سيل خروشانى قرار گرفته يا با درياى مواج و طوفان شديدى روبرو شده است اما اگر از زيبائى وجود و جمال آفرينش براى شما سخن بگويد ، با ستارگان آسمان بر صفحهى دل شما مى نويسد بعضى الفاظ ، بسان برق درخشندگى دارند و مانند لبخند آسمان در شب هاى زمستانى لبخند مى زنند اين از نظر مواد ، اما از نظر اسلوب ، على « ع » داراى بيان سحرآميزى بود . راستى ادب را جز به اسلوب به چيز ديگرى نمى توان شناخت ، بنا بر اين در ادب ، مبنى و اساس ، ملازم معنى است ، و صورت در هيچ چيز كمتر از ماده نيست ، هر چند شرايط ابراز هر هنرى اهميتش كمتر از شرايط ماده است بهرهى على « ع » از ذوق هنرى يا حس زيبائى ، به مرتبهاى است كه در ديگران كمتر يافت مىشود . على « ع » در ادبيات خود از اين ذوق به عنوان يك مقياس طبيعى دقيق استفاده ميكرد . سرشت ادبى او
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٥