شكمش مانند رنگ وسمهى يمنى يا مانند لباس ابريشمى بسان آينهى جلددار است .
« و به شكاف گوش آن خطى است مانند باريكى سر قلم كه به رنگ گل بابونه بسيار سفيد مىباشد ، اين سفيدى ميان سياهى اطراف مى درخشد و كمتر رنگى است كه طاوس از آن بهرهاى نبرده باشد ، اين رنگها در اثر كثرت جلاء و درخشندگى و برجستگى بر ساير رنگها برترى يافته است ، در حقيقت مانند شكوفههاى پراكندهاى است كه بارانهاى بهار و آفتابهاى سوزان آن را تربيت نكرده است .
« و گاهى از پرهاى خود بيرون آمده و از لباس برهنه مى گردد ، پس پى درپى پرش ريخته و مجددا يكى پس از ديگرى مى رويد ، و پرهايش مانند برگهاى شاخهها مى ريزد ، آن گاه پشت سر هم مى رويد تا به صورت پيش از ريختن باز مى گردد : با رنگهاى پيش هيچگونه تفاوتى ندارد و هيچ رنگى در غير جاى خود قرار نمى گيرد . اگر با دقت موئى از موهاى پرش را بنگرى ، سرخ گلى رنگ و گاهى سبز زبر جدى و زمانى زرد طلائى رنگ به تو مى نماياند . آيا زيركيهاى ژرف و عميق چگونه مىتواند آفرينش اين حيوان را دريابد آيا درك خردها چگونه به آن مى رسد و آيا سخنان وصف كنندگان چگونه وصف آن را بنظم مى آورد » .
و هم اكنون به قسمت كوتاهى از سخنانش در زمينهء آفرينش آسمان و زمين گوش فرادهيد :
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٥