آيا تو جز ريگى هستى كه آميخته با جزئى خاكستر است .
اما من در آسمان نيلگون دور ، نمايشگر يك حلقهى وحشت زا هستم .
تا آنجا كه فاصلهى مكانى كه در ترس و بيم فرو رفته ، سيماى مرا زشت و بدنما مى بيند هالهى من كه رنگ تغيير يافتهء شبها را به سرخى شديد تبديل مىكند .
مانند كرههاى طلائى است كه در دست گيرندهى آن جدا جدا بالا و پائين مى روند .
از يكديگر دور ميشوند و گرد هم جمع مى آيند و قمرهاى هفتگانهى بزرگ و هولناك را نگاه مى دارند و اينك خورشيد پاسخ مىدهد : ساكت باشيد ، آنجا در گوشهى آسمانها ، اى ستارگان ، شما رعيت من هستيد آرام باشيد من فرماندهام و شما رعيت ، شما هر دو به منظور داخل شدن از درب ، مانند دو درشكه دوش به دوش حركت مى كنيد .
كرهى مريخ و زمين در كوچكترين كوه آتش فشان از نظر من ، بدون تماس با اطراف ورودگاه ، داخل مى شوند هان اين است ستارگان دب اصغر كه مانند
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٢