چشمهاى هفتگانهى فناناپذير كه بجاى مردمكهاى آن خورشيدها است ، مى درخشد هان اين است راه كهكشان كه جنگل زيباى سر سبزى را تشكيل مىدهد در حالى كه از ستارگان آسمان پر شده است اى ستارگان پائين ، جايگاه من نسبت به جايگاه شما در فاصلهى دورى قرار دارد ، حتى ستارگان ثابت و درخشان من كه به جزيرههاى پراكندهى در آب شباهت دارند ، و خورشيدهاى بى شمار من ، به نظر كوتاه و ضعيف شما ، در گوشهى دورى از آسمان ، شبيه به صحراى افسردهاى كه صدا در آن محو مى گردد . بجز اندكى خاكستر سرخ كه در دل شب پاشيده شده ، چيزى نيست » هان اين است ستارگان كهكشان ديگرى كه جهان هائى را مجسم مىكند كه از آن جهانها كمتر نيست ، و در فضا پراكنده شدهاند ، آن محيطى كه ريگستان نيست و سنگ پارهاى در آن يافت نمى شود ، امواج آن روان است اما هرگز به ساحل هاى خود باز نمى گردد . و در پايان ، اين خداست سخن مى گويد : « پيش من جز اين نيست كه با يك دميدن همه چيز را تيره گردانم » .
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٣
هامش
( 1 ) - نظرية الانواع الادبية : ترجمه به عربى از دكتر حسن عون .