تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠

« من گل سرخ شارون و سوسن دره‌ها هستم ، مانند سوسنى كه ميان خارها است معشوقهء من ميان دختران چنين است . مانند يك سيب ميان درختان جنگل معشوق من ميان پسران چنين است . راستى مايل شدم و در سايهء آن نشستم اما ميوه‌اش در گلويم شيرين بود . گلها در زمين پديد آمدند و زمان هرس فرا رسيد و صداى كبوتر چاهى در زمين ما شنيده شد . « اى كبوتر من كه در شكافهاى صخره‌ها و پنهانى دژها خانه گرفته‌اى ، چهره‌ات را به من بنما و صدايت را به من بشنوان . زيرا صداى تو نمكين و چهره‌ات زيبا است ، تا آنكه روز دگرگون شود و سايه‌ها با شكست مواجه گردند . اى معشوق من ، راه گريز پيش گير و بسان آهو يا بچه گوزن به كوههاى برنده صعود كن . « اى معشوقه‌ى من ، تو زيبا هستى تو زيبا هستى چشم هايت از پشت نقاب مانند دو كبوتر است و موهايت مانند گله‌ى بزى است كه از كوه جلعاد نمايان است . « لبهايت مانند رشتهء قرمز گردن بند و حرف زدنت شيرين است . گونه‌هايت از پشت نقاب مانند دو نيمه‌ى انار و گردنت مثل برج داود است : برجى كه براى اسلحه بنا گرديده و هزارها سپر ، سپرهاى

هامش
( 1 ) - شارون جلگه‌اى است در فلسطين كه در ساحل درياى مديترانه قرار گرفته است . مترجم