بيدادگران در آن آويخته شده است . آن گاه كه روز دگرگون شود و سايهها با شكست مواجه گردند ، بسوى كوه مر و تپهى لبان روان مى شوم . اى عروس با من نگاه كن كه از قلهى امانه ، از بالاى حرمون ، از خوابگاههاى شيرها ، از كوههاى پلنگها ، اى عروس . از لبهاى تو شهد مى ريزد و زير زبانت شير و عسل است و بوى خوش لباسهايت مثل بوى لبنان است .
« چشمهء بوستانها و چاه آبهاى فناناپذير و نهرهاى لبنان ، اى باد شمال وزيدن بگير و اى باد جنوب بيا بر بوستان من ملايم بگذر تا بوى خوش آن جريان يابد » .
آرى اگر به اين جملات گوش فرا دهيد و دقت كنيد درك خواهيد كرد كه شعر سليمان از همان چشمهاى كه مسيح سيراب شده ، سيراب مى گردد هر چند موضوع آنها با يكديگر اختلاف دارد .
« ويكتور هوگو » نيز كه يكى از هنرمندان و نوابغ بزرگ بعد از انقلاب فرانسه بشمار مى رود سخنانى از اين نمونه دارد . سخنان وى گفتگوئى ميان ستارگان است . از آنجا كه انسان و زمينى كه انسان در آن زندگى مىكند ، نسبت به جهان وسيع و شگفت آور هستى ، كوچك به نظر مى رسند ، شاعر مزبور در اين گفتگو موقعيت مبهم و پنهان انسان را مجسم مىكند : اين صداى ضعيف و آهسته و بى ارزش چيست اى زمين ، تو از اين گردش در افق تنگ و محدودت چه هدفى دارى
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: جورج جرداق
ص٤١