فيلسوف بوده و براى هميشه نيز چنين خواهد بود روى همين اصل على « ع » ميان گروه ادباء از جهت نظر و اسلوب يكى از شخصيت هاى بزرگ اين گروه محسوب مى گردد : گروه زندهاى كه به ستارگان ، آسمان ، ريگهاى بيابان ، درياها و بطور كلى به پوشش طبيعت نظر ميكنند و همه را از وجود خود مى دانند و در جهان هستى فقط يك نيروى وجودى واحد و جامع و ابدى احساس مى كنند .
« ميخائيل نعيمه » پس از آنكه قدرت هنرمند را در درك عميق وحدت وجود مجسم مىكند ، در زمينهء ادبيات عصر حاضر مى گويد : « چگونه مى توان كسى را كه ريشههاى ازلى ادب را درك نمى كند و از گذشته و آينده بى خبر است اديب ناميد » .
اين درك زيبائى برتر - كه تمام موجودات را با وجود اختلاف مظاهر با يك كمربند بهم وصل مىكند - همان چيزى است كه در آثار شخصيت هاى ادبى با در نظر گرفتن تنوع موضوعات و اختلاف حالات مشاهده مى كنيم .
آرى اگر به صداى اين شاعر بزرگ كه از زبان مسيح سخن مى گويد گوش فرا دهيد ، بزرگترين صدائى را كه جهان هستى شنيده است مى شنويد و بهترين نظر را كه در اعماق زيبائى نفوذ كرده درك خواهيد نمود . اين شاعر بزرگ مى گويد : « در اطراف چگونگى رشد زنبق هاى كشتزار انديشه كنيد ، ولى من بشما مى گويم : سليمان با
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٨